ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
13
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
گفته است : كه من سبب گرفتارى و حبس او شدم و او را به حاكم تسليم كردم تا آنكه امر بقتل او داد . جالينوس گفت : دستور دادم در موقعى كه او را براى كشتن مىبرند ، چشمان او را بهبندند تا به آن برگها نگاه نكند ، يا با اشاره آن را به ديگرى بشناساند و ديگرى از او ياد گيرد . جالينوس اين حكايت را در كتاب « الادوية المسهله » خود نوشته است . جمال الدين نقاش سعودى برايم گفت : در دامنه كوهى در اسعرود ، در طرفى نزديك ميدان آن محل علفهاى بسيارى روئيده بود ، يكى از فقراء مشايخ اهل شهر و بر آن علفها خوابيد ، همانطور خوابيده بود تا آنكه جمعى از آنجا عبور كرده ديدند آن شخص خوابيده ، و از بينى و مخرج او خون آمده و زير بدنش رفته است . او را بيدار كردند ، و دانستند اين خونريزى در اثر خوابيدن روى آن علفها است . جمال الدين به من گفت : من خودم آن علف را در همان محل ديدم شبيه ببرگ كاسنى بود ، ولى در اطراف برگها شكاف داشت ، و مزهاش تلخ بود ، و گفت خودم مردم بسيارى را ديدم كه آن علف را نزديك بينى خود مىآورند و آن را چند مرتبه استشمام مىكردند ، در آن حال مبتلى بر عاف مىشدند . اين قسمت را او نقل كرد ولى بر من در مورد اين علف چيزى ثابت و محقق نشده است ، كه آيا همان علفى است كه جالينوس به آن اشاره كرده يا چيز ديگرى است . ابن مطران مىگويد : در اين موقع مىگويم : نفوس فاضله خيرخواه در اين امر تأمل نمودند ، و بنظرشان رسيد كه بايد دواى ديگرى هم باشد كه ضد اين دارو بوده و نافع است ، و با آن مقاومت مىكند لذا بوسيله تجربه در مقام جستجوى ضد آن برآمدند ، به اين ترتيب كه در هر روز يا در هر وقتى ، داروى اول را بحيوانى داده و سپس داروى دوم را مىدادند . اگر داروى دوم ضرر داروى اول را مىبرد كه شخص تجربهكننده به مقصود خود رسيده بود ، و اگر مفيد نمىشد داروى ديگرى را در معرض تجربه قرار مىداد ، تا آنكه بداروى منظور مىرسيدند . استخراج ترياق بزرگترين دليل اين مطلب است ، زيرا ترياق جز دانههاى