ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

326

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

كنى تا به او اكرام و نيكى و محبت كنم . بختيشوع گفت : پسرم جبرئيل از من ماهرتر است و در بين اطباء مثل او نيست . جعفر از او خواست تا جبرئيل را حاضر كند . چون جبرئيل حاضر شد ، در مدت سه روز جعفر را معالجه كرد و جعفر بهبود يافت . سپس جعفر او را باندازهء خود دوست داشت و هيچ‌گاه نمىتوانست حتى يك ساعت از او دور باشد . جبرئيل مستمرا چه در موقع غذا خوردن و چه در مجالس شرب و چه در اوقات ديگر با او ( جعفر ) بود . روزى يكى از كنيزان سوگلى رشيد ، خميازه كشيد درحالىكه دستهاى خود را بالاى سر برده بود به همان حال ماند ، بقسمى كه نتوانست آنها را برگرداند . معالجه اطباء به نتيجه نرسيد و آنچه روغن‌مالى كرده و مالش دادند مفيد نشد . هارون الرشيد روزى بجعفر گفت : اين دختر دچار مرضى شده كه ديگر خوب نخواهد شد . جعفر گفت : من طبيب ماهرى دارم كه پسر بختيشوع است و او را مىخواهم و با او در اين باب صحبت مىكنم و مشخصات اين مرض را از او مىپرسم ، شايد چاره‌اى بنظرش برسد . رشيد امر باحضار او ( جبرئيل ) داد و چون طبيب بحضور خليفه رسيد ، هارون از او پرسيد نام تو چيست ؟ وى جواب داد ، نامم جبرائيل است . خليفه گفت چه چيزهائى از طب مىدانى ؟ جواب داد : گرم را سرد و سرد را گرم و خشك را تر و تر را خشك مىكنم ، در صورتى كه مزاج از طبيعت خود خارج شده باشد . خليفه خنديد و گفت : حد اعلى چيزى كه از يك طبيب در صنعت طب مورد حاجت مىباشد ، همين است . سپس حال آن دختر را بتفصيل برايش شرح داد . جبرئيل گفت : اگر امير المؤمنين بخشم نيايد چاره‌اى بنظرم مىرسد . رشيد پرسيد آن چاره چيست توضيح ده ؟ جبرئيل گفت : بايد كنيز در اين مجلس بيايد ، تا بگويم چه خواهم كرد و باز خليفه به من مهلت دهد و زود خشمگين نگردد . خليفه دستور داد كنيز را حاضر نمودند و چون جبرائيل ويرا ديد ، دفعة بوى حمله كرد و دست بر دامن وى زد ،