ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
324
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
شد . هارون به يحيى بن خاند « 1 » گفت : اين اطباء چيزى نمىدانند . يحيى در جوابش گفت : اى امير المؤمنين ، ابو قريش طبيب پدر و مادرت بود . هارون گفت : او بصيرتى در طب ندارد . احترام من به او بواسطهء سابقهء خدمت اوست . بايد براى من طبيب ديگرى را پيدا كنى . يحيى گفت : چون برادرت موسى مريض شد ، پدرت مردى را احضار كرد كه نامش بختيشوع بود ، كه او را از گندىشاپور آوردند . هارون پرسيد ، پدرم چرا اجازه داد كه به گندىشاپور برگردد . يحيى جواب داد چون ديد عيسى ابو قريش و مادرت نسبت به او حسد مىبرند ، به او اجازهء رفتن داد . هارون دستور داد ، فورا او را با وسائل سريع پستى ( بريد ) اگر زنده باشد ، به بغداد بياورند . پس از مدت نسبة طولانى بختيشوع كبير فرزند جورجيس ببغداد نزد هارون الرشيد رسيد . بختيشوع به فارسى و عربى اظهار خضوع و دعا كرد . خليفه بخنده افتاد . بيحيى گفت : تو زبان من هستى با او صحبت كن تا طرز صحبت او را بشنوم . يحيى به او ( خليفه ) گفت : خوب است ساير اطباء را دعوت كنيم تا با او صحبت نمايند . او ( خليفه ) موافقت كرد . اطباء مزبور ابو قريش عيسى و عبد اللّه طيفورى و داود بن سرابيون و سرجس را دعوت نمودند . اطباء چون بختيشوع را ديدند ، ابو قريش گفت : يا امير المؤمنين در اين جمع كسى نيست كه بتواند با اين شخص صحبت كند ، زيرا او و پدرش خالق كلام هستند و ذاتا فيلسوف مىباشند . در اين حال رشيد به پيشخدمت خود گفت : ادرار چهارپائى را بيار ، تا او را امتحان نمائيم . خادم رفت و شيشهاى
--> ( 1 ) - كتابى بنام « هرون الرشيد » ديدم ، كه چون موسى الهادى نسبت به برادرش هارون نظر بدى داشت و حتى او را زندانى كرده و بدرباريان و فرماندهان دستور داده بود به او احترام نكنند ، بلكه او را توهين نمايند . خيزران مادر هارون و موسى نسبت بهارون علاقه بيشترى داشت . دستور داد در غذاى موسى زهرى بريزند و چون از آن غذا خورد ، پس از مدتى حالش دگرگون و باندرون رفت و بيمار شد و به همان بيمارى وفات كرد « مترجم »