ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
321
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
بشدت بگريه افتاد و بخليفه گفت : اگر امير المؤمنين اجازه فرمايد نزد خانوادهام بروم تا اگر در آنجا وفات كردم ، در مقبرهء پدرانم دفن شوم . خليفه گفت : بيا و خدا را در نظر بگير و مسلمان شو . من بهشت را برايت ضمانت مىكنم . جورجيس در جواب گفت : مىخواهم بر دين پدرانم بميرم و هرجا آنها هستند مايلم آنجا باشم ، چه در بهشت و چه در دوزخ . خليفه از گفتار او خندهاش گرفت و گفت : از وقتى كه به تو برخوردم ، از لحاظ جسمى راحت شدم و تا بامروز بوسيلهء تو همهگونه راحتى جسمى داشتهام و از تمام بيمارىهائى كه مرا آزار مىدادند ، مرا خلاص كردى . جورجيس در جواب گفت : عيسى را حضورتان مىگذارم . او تربيت شده و تعليم يافته من است . منصور دستور داد كه جورجيس به شهر خود برود و ده هزار دينار به او داده شود و غلامى را هم بهمراه او فرستاد و به او ( به غلام ) دستور داد ، اگر جورجيس در بين راه مرد ، جنازهاش را به شهر خودش برساند ، تا مطابق ميل خودش در آنجا دفن گردد . جورجيس زنده به شهر خود رسيد . عيسى بن شهلا از آن ببعد در خدمت خليفه ماند ، ولى شروع بدستاندازى باموال مطرانها و اسقفها نمود ، تا آن درجه كه بمطران نصيبين نامهاى نوشت و از او خواست از اشياء و ذخائر قيمتى معابد نصارى برايش بفرستد و در صورت تأخير در ارسال آنان ( اسقفان و مطرانها ) را تهديد نمود . در نامهء خود بمطران مزبور نوشت : مگر نمىدانى كه كارهاى خليفه در دست من است ، اگر بخواهم او را بيمار و اگر خواستم او را شفا مىدهم . چون مطران نامه را خواند ، چارهاى بنظرش رسيد و آن اين بود كه آن را به كيفيتى به ربيع حاجب برساند . لذا نزد ربيع آمد و مفاد نامه را به او گفت ، سپس آن را برايش قرائت كرد . ربيع هم آن را به خليفه رساند و منصور پس از استحضار امر به تبعيد عيسى كرد و اموال او را مصادره نمود . سپس به ربيع دستور داد تحقيق كند ، اگر جورجيس زنده است ، تا او را به بغداد بياورد و اگر مرده است پسرش را بحضور بياورند . ربيع به حاكم گندىشاپور مراتب را ابلاغ نمود . اتفاقا در آن روزها جورجيس از بام خانه افتاده بود و ضعف بسيارى داشت . چون امير شهر با او مذاكره كرد ، جورجيس گفت :