ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
320
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
فثيون « 1 » گفت : چون سال يكصد و پنجاه و يك شد ، جورجيس روز ميلاد خليفه خدمتش رفت . منصور به او گفت : امروز چه بخورم ؟ جورجيس گفت هرچه ميل داريد بخوريد . چون خارج شد او را برگردانيد و از او پرسيد خدمات تو را چهكسى انجام مىدهد ؟ جورجيس جواب داد : شاگردانم . خليفه پرسيد شنيدهام كه زن ندارى ؟ وى در پاسخ گفت : زن پير و ضعيفى دارم ، كه قدرت ندارد هرجا كه مىروم با من بيايد . پس از اين سؤال و جواب از حضور خليفه مرخص شد و به طرف كليسا رفت . خليفه به پيشخدمت مخصوص خود سالم امر كرد ، سه نفر از كنيزان زيباى رومى را انتخاب كرده و آنها را با سه هزار دينار بخانهء جورجيس ببرد . چون جورجيس از كليسا به خانه آمد ، عيسى بن شهلا جريان كار را به او اطلاع داد و كنيزان را به او معرفى كرد . جورجيس از اين كار ناراضى شد و بعيسى گفت : اى شاگرد شيطان ، چرا اينها را به خانه آوردى ؟ برو و آنها را بصاحبانشان برگردان . سپس او و عيسى باتفاق كنيزان رومى سوار شده بدربار خليفه آمده و كنيزان را بخادم خليفه تسليم كردند . چون منصور از جريان آگاه شد ، او را احضار كرد و پرسيد چرا آنها را برگرداندى ؟ جواب داد ممكن نيست آنها در يك خانه با من باشند ، زيرا ما مسيحيان بيش از يك زن نمىگيريم و تا وقتى كه او زنده است ، زن ديگرى اختيار نمىكنيم . نتيجة موقع و مقام جورجيس از اين عمل نزد خليفه بالاتر رفت و از اين تاريخ ببعد اجازه داد ، كه جورجيس داخل حرمسراى او شود و زنان و كنيزان او را هم معاينه و معالجه كند و احترام او خيلى بيش از سابق گرديد . فثيون گفت : در سال يكصد و پنجاه و دو جورجيس به بيمارى سختى دچار و مريض شد . منصور خليفه همه روزه از او خبر مىگرفت و چون بيماريش سختتر شد ، خليفه دستور داد او را بر روى تختى گذارده بدربار عام آوردند . منصور پياده پشت سر دنبال او راه مىافتاده و از او احوالپرسى مىكرد . جورجيس از رفتار خليفه با او
--> ( 1 ) - فثيون بن ايوب از مترجمانى است كه بعضى از آيات و كتب مقدسه را به عربى ترجمه نموده و تاريخ اطباء سريانى و كارهاى آنها را با خلفاء بنى عباس در قرن نهم هجرى نوشته است .