ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

299

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

نزديك است ، مىخواهد ، كسى را بجانشينى خود بگمارد ، چه‌كسى را اختيار مىكنيد ؟ حاضران به او گفتند : عبد الرحمن بن خالد بن وليد شايستگى اين كار را دارد . معاويه ساكت شد و چيزى نگفت و موضوع را در دل نگاه داشت . سپس ابن آثال طبيب مسيحى را وادار كرد ، سمى به عبد الرحمن بخوراند و او بدستور معاويه عمل كرد و عبد الرحمن پس از خوردن سمّ مرد . برادرزادهء خالد بن مهاجر بن خالد بن وليد خبر وفات عموى خود را در مكه شنيد . وى كسى بود كه نسبت بعم خود بسيار بدبين بود ، زيرا مهاجر پدرش در خدمت على امير المؤمنين ( ع ) در صفين در ركاب او جنگ كرده بود و عبد الرحمن بن خالد در صف معاويه با على ( ع ) مىجنگيد . خالد بن مهاجر بعقيده و مذهب پدرش هاشمى مذهب بود . چون عمويش عبد الرحمن در شام مسموم و كشته شد . عروة بن زبير بخالد برخورد و به او گفت : آيا اين ابن آثال را كه استخوان و گوشت و رگهاى عمويت را در شام بهم كوبيد ، به حال خودش مىگذارى و خودت در مكه دامن‌كشان و متكبرانه راه مىروى ؟ اين حرف خالد را تحريك كرده و ويرا بغيرت آورد . خالد غلام خود نافع را طلبيده و خبر مسموم شدن عم خود را بدست ابن آثال به اطلاع او رسانيد و گفت : بايد بطور حتم ابن آثال كشته شود . نافع غلام زرنگ و باشهامتى بود . سپس خالد و غلامش نافع هر دو به طرف دمشق حركت كردند . عادت ابن آثال چنين بود ، كه عصرها نزد معاويه مىرفت . خالد پشت يكى از ستونهاى مسجد و نافع پشت ستون ديگر كمين كرده منتظر شدند تا ابن آثال بيايد . خالد بنافع گفت : مبادا تو متعرض او شوى . من خودم او را مىزنم ، فقط تو از پشت سر مراقب من باش كه اگر كسى از پشت خواست به من حمله كند ، تو متوجه او باشى . ابن آثال وارد مسجد و محاذى خالد قرار گرفت . خالد به او حمله كرد و او را كشت . اطرافيان ابن اثال داد و فرياد كردند . در اين موقع نافع با فرياد مردم را ترسانيد ، تا آنكه آنها متفرق شدند و خالد و نافع به راه افتادند ، ولى كسانى كه با ابن اثال بودند آن دو را تعقيب مىكردند و چون بنزديك آن دو رسيدند ،