ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

300

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

خالد و نافع به آنها حمله كرده و مردم مجددا متفرق شدند ، تا آنكه خالد و نافع بكوچه تنگى رسيدند و مردم آنها را گم كردند . چون اين خبر به معاويه رسيد ، گفت : قاتل ابن آثال خالد بن مهاجر است . آن كوچهء تنگ را خوب جستجو كنيد . بالاخره او را پيدا كرده و نزد معاويه آوردند . معاويه به او گفت : خدا جزاى خير به تو ندهد كه طبيب مرا كشتى . خالد گفت : مأمور را كشتم و آمر زنده است . معاويه گفت : لعنت خدا بر تو باد . به خدا قسم اگر او يك مرتبه شهادتين را اداء كرده بود ، تو را براى قتل او مىكشتم . آيا نافع با تو بود ؟ خالد گفت خير . معاويه گفت : به خدا قسم نافع با تو بود ، اگر او نبود تو جرأت اين كار را نمىداشتى . سپس دستور داد نافع را پيدا كرده و نزدش آوردند . معاويه دستور داد يك‌صد تازيانه به او زدند و خالد را حبس و عشيره او بنى مخزوم را مجبور كرد ، دوازده - هزار درهم ديهء ابن اثال را بپردازند . شش هزار درهم را به بيت المال داد و بقيه را خود برداشت . عمل معاويه دربارهء ديهء معاهدين جارى بود و تا زمان عمر بن عبد العزيز به همين منوال جارى بود و او ( عمر ) اين عمل را باطل كرد ، يعنى سهمى براى حاكم در اين موارد منظور ننمود و تمام ديه را به بيت المال مىداد . عروة بن زبير گفت : خالد بن مهاجر در زندان اشعار ذيل را سروده است : اما خطاى تقاربت - مشى المقيد فى الحصار * فيما امشى فى الاباطح - يقتفى اثرى ازارى دع ذا و لكن هل ترى - نارا تشبّ بذى مرار * ما ان تشبّ لقرّه - بالمصطلين و لاقتار ما بال ليلك ليس - ينص طولها طول النهار * أ تقاصر الازمان ام - غرض الاسير من الاسار