ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
143
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
« مسعودى گفت : از يكى از منطقيان شنيدم كه مىگفت : حكيم يونانى يعنى ارسطو در تخته چوبى در معبدى كه مسلمانان بعدا آن را مسجد قرار دادند معلق است ، و مسيحيان قدر آن را مىشناخته و از آن شفا مىخواستند و آن را تعظيم مىنمودند . « مسعودى گفت : ديدم كه چگونه يونانيان آن را بزرگ مىشمردند . دليل آنكه آن جسد را آويختهاند . اين است كه مردم در موقع شفاخواهى از آن يا در ابتلا به استسقاء و در موارد حوادث مهمه به آن تابوت روى آورده و براى رسيدن به آن سر و دست شكسته يكديگر را لگد مىكردند ، بدين جهت آن را آويخته تا مردم همگى آن را بهبينند ؛ « مسعودى گفت : من شخصا تخته و قطعهء چوبى كه بسيار بزرگ بود در آنجا ديدم كه ممكن است جايگاه بقاياى جسد حكيم در آن باشد » . « مبشر بن فاتك گفت : ارسطو شاگردان بسيارى از شاهزادگان و فرزندان رجال داشت . من جمله از آنها ثاوفرسطس « 1 » و أذيموس « 2 » ( اوثى ذيموس ) و اسكندروس ( 3 ) ملك ( پادشاه ) و ارمنيوس و اسخولوس و غيره بودند . آنها از فضلاء مشهور به دانش كه در حكمت مبرز و معروف بشرافت نسب مىباشند » . بعد از ارسطو خالهزادهء او ثاوفرسطس بر كرسى تدريس و تعليم نشست و حكمت مدون او را درس مىداد و نتيجه مقام او را احراز كرد . دو نفر ديگر هم با او بودند كه او را كومك مىنمودند ، بنامهاى ارمينوس و اسخولوس . اين دو نفر كتابهاى بسيارى در منطق و حكمت تصنيف نمودند . ارسطو پسرى كوچك بنام نيقوماخس و دختر كوچكى نيز داشت . پس از مرگ اموال فراوان و غلامان و كنيزان بسيار و چيزهاى ديگر بجاى گذارد . « مسعودى گفت : ارسطو مردى سفيدرو روشن و كممو و خوشقامت با استخوانهاى درشت و چشمانى ريز سياه مايل به آبى و محاسن پرپشت بود . وى بينى كشيده و بلند و دهان كوچك و سينهاى پهن داشت . وقتى تنها بود تند و آنگاه كه
--> ( 1 ) - Theophsastos ( 2 ) - Ethideme