ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
138
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
« گفتهاند : ارسطو بيست سال تحت تعليم افلاطون بوده و چون افلاطون در دفعهء دوم به سقليه ( سيسيل يا صقليه ) برگشت ، ارسطو جانشين او در آكادمى ( دار العلم ) افلاطون شد . آنگاه كه افلاطون از سقليه بازگشت ارسطو هم به لوقيون برگشت و در آنجا دار التعليمى برپا ساخت كه منسوب بفرقه مشائيان بود » . چون افلاطون وفات يافت ارسطو به طرف ارمياس « 1 » خادم كه والى أترنوس « 2 » بود رفت . آنگاه كه ارمياس وفات كرد ، ارسطو به آكادمى افلاطون برگشت . اين محل همانست كه معروف به « شهر حكماء » مىباشد . در اينجا فيليپ ( پدر اسكندر ) او را خواست . وى به مقدونيه رفت و در آنجا ماند و مشغول تعليم گرديد . تا آنكه اسكندر از شهرهاى آسيا گذشت . سپس در مقدونيه قلسانس را بجاى خود گذارد و به آتن برگشت و در لوقيون ده سال اقامت نمود . مردى از كاهنان كمرى ( كمريان ) بنام اوروماذن به علت كينهاى كه با ارسطو داشت ، در مقام سعايت از او برآمد و او را بسبب آنكه بتهاى معبود آن روز را نمىپرستيد ، كافر خواند و متهم به كفر نمود . ارسطو اين قصه را در كتاب خود بنام « انطيطوس » نقل كرده است . چون ارسطو اين معنى را احساس كرد ، از آتن به طرف وطن خود خلقيديق رفت ، زيرا نخواست مردم آتن را گرفتار كارى كند كه بر سر سقراط آوردند . ارسطو بدون آنكه مزاحمتى برايش فراهم شود و حرفهاى كمرى مزبور اثر كند و ستمى به او رسد ، از آنجا رفت . آنچه از زبان ارسطو نوشتهاند كه از آن كاهن عذرخواهى نمود ، جعل است و به او بستهاند . چون ارسطو به شهرهاى خود رفت ، باقى عمر را در آنجا گذراند ، تا وفات كرد . هنگام مرگ هشتاد و شش ساله بود . « بطلميوس گفت : از آنچه ما از حالات ارسطو نقل كرديم چنين استدلال
--> ( 1 ) - ولايتى در آسياى صغير ( Atarne ) ( 2 ) - Hermias