ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

110

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

دور كردن مردم از پرستش آنها است ، او را واجب القتل دانستند . كسانى كه حكم بقتل او دادند همان قضاء يازده‌گانه آتنى بودند و به او زهر خورانيدند كه نامش قونيون ( شوكران ) بود ، ولى پادشاه پس از اطلاع از حكم ناراحت شد ، و اما نمىتوانست با آنها مخالفت كند . پادشاه به او گفت : هر نوع كشتن را مىخواهى اختيار كن . سقراط در جواب پادشاه زهر را اختيار نمود و با زهر كشته شد . امرى كه سبب تأخير در قتل سقراط شد ، اين بود كه كشتى كه همه ساله به طرف معبد آپولون مىفرستادند برنگشته بود . اين كشتى همه ساله با هدايائى بمعبد آپولون فرستاده مىشد . اين‌بار در مراجعت باد موافق نوزيد و كشتى ناچار بتوقف شده بود ، لذا چند ماه مراجعت آن بتأخير افتاد . عادت آنها چنين بود كه تا برگشتن كشتى خونى ريخته نشود . و قبل از مراجعت كشتى از معبد ، از اجراى حكم قتل خوددارى نمودند . دوستان و شاگردان سقراط در زندان از او ديدن مىكردند . روزى بر او وارد شدند . اقريطون يكى از شاگردان به او گفت : « كشتى فردا يا پس‌فردا بآتن مىرسد و ما كوشش نموده و تصميم گرفتيم به اين مردم پولى بدهيم و تو را محرمانه از زندان خارج نمائيم ، تا بروميه به روى و در آنجا بمانى ، تا در دست‌رس آنها نباشى . سقراط در جوابش گفت : تو مىدانى دارائى من به چهارصد درهم نمىرسد . اقريطون بسقراط گفت : من اين حرف را نزدم كه تو آن پول را بدهى ، زيرا ما مىدانيم كه تو قدرت پرداخت اين پول را ندارى ، ولى خود ما آن را خواهيم پرداخت و اگر بيشتر هم شود از خود خواهيم داد و بسيار خشنود هم هستيم كه به اين وسيله تو را نجات داده به عزاى تو دچار نگرديم . سقراط به او گفت : اى اقريطون اين شهر كه با من اين‌گونه رفتار كرده ، شهر من و شهر هم‌نژادان من و وطن من است . ديدى كه چگونه مرا زندانى نمودند و قتل مرا واجب دانستند ، درحالىكه من عملى نكرده بودم ، كه مستحق اين عقوبت باشم ، بلكه عقوبت من بدليل آن بود كه با جور و ستم مخالفت مىكردم و بر اعمال ستمكارانه