ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
97
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
چون رئيس معابد و كهنه گرديد ، ديگر غذاهاى اشتهاآور يا معطش نمىخورد . هرگاه كسى بر او وارد مىشد ، تا از او مطالبى بشنود ، دو صورت داشت ، يا به صورت احتجاج و مباحثه و تعليم و تعلم بود ، يا بوسيلهء موعظه و مشورت انجام مىگرفت . تعليمات او جنبهء و شكل يكى از آن دو صورت را داشت . مسافرتى برايش پيشآمد ، و خواست كه اصحاب خود را قبل از مفارقت از آنها دلخوش سازد . همگى در خانهء مردى بنام ميلن جمع شدند . در اثنائى كه اصحاب در آن خانه اجتماع كرده بودند ، مردى از اهالى قروطونيا ( كرتن ) بنام قولون كه صاحب حيثيت و آبرو و مال زيادى بود ، به خانهء مزبور هجوم آوردند و او مردى بود كه نسبت بمردم بدزبانى مىكرد و بر خلاف آنها صحبت مىكرد و ستم روا مىداشت . اين مرد بر فيثاغورس وارد شده مشغول مدح و ثناى خود گرديد . در اين موقع فيثاغورس او را در برابر حاضران سرزنش و به او سفارش نمود كه در مقام خلاص از خود شود . قولون در اين موقع بسيار در خشم شد و دوستان خود را جمع و با حضور آنها بفيثاغورس تعرض و او را بكفر متهم كرد . و با آنها قرار گذارد كه او را بقتل برسانند . چون بر او هجوم كردند ، چهل نفر آنها را كشت و بقيه فرار نمودند كه بعضى از آنها را در حال فرار دستگير گرديده و كشتند و بعضى موفق بفرار نهائى شده و خود را مخفى نمودند . سعايت و كينهتوزى بين اين دو دسته يعنى دوستان و دشمنان فيثاغورس ادامه يافت و دشمنان در تعقيب او و دوستانش بودند . چون دوستان فيثاغورس بر او بيمناك شدند ، جمعى را از ميان خود مأمور حفظ او كردند و شبانه او را از شهر بيرون بردند . جمعى با وى رفتند تا او را به قاولونيا رسانده و از آنجا او را به لوقروس بردند . به اين ترتيب مسئله دشمنى بين فيثاغورس و عدهاى از مردم كمكم به اين شهر انتقال يافت . آنان بعضى از پيرمردان و مشايخ خود را بنزد او فرستاده ، به او گفتند : اما تو اى فيثاغورس در اينكه حكيم هستى ترديدى نداريم ، بعلاينه مىبينيم . اما بد آمدن