اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
28
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )
صافى پالوده چندانكه كه خواهند و نيم قدر « 1 » آن شكر و در وقت پختن چند شاخ نعنع تر در « 2 » افكنند و به قوام آرند . پس نعنع از وى بردارند و اگر در وى گذارند « 3 » روا بود اگر معده بغايت گرم نبود ، ليكن پس ضعيف بود قدرى مصطكى سوده در وى كنند و اندكى عود هندى كوفته در صرّهاى بسته صواب بود . صفت شراب ترشى ترنج از جهت معده و دل و جگر گرم : بگيرند ترشى ترنج و دانه از وى جدا كنند و با « 4 » گلاب اندر پاتيلهء سنگين « 5 » بجوشانند و به دست بمالند و بپالايند و شكر برنهند به اندازه آنچه پالوده باشند و به قوام آرند و شراب ليمو را هم بر اين « 6 » قانون سازند كه ياد كرده آمد . صفت شراب عنب الثّعلب از جهت جگر گرم و آماس كه اندر باطن بود . آماس گرم خاصّه اندر احشا : بگيرند برگ عنب الثّعلب [ ب - 6 ] و ثمرهء او را « 7 » خام يا پخته و بكوبند و بپزند و بيفشارند و بپالايند و بر هر يك من ، سى سير شكر برنهند به اندازهء آنچه پالوده باشند و به قوام آرند . صفت شراب آلو از جهت مزاج گرم و طبع خشك : بگيرند آلوى
--> ( 1 ) . ب : قدرى . ( 2 ) . ب : نعنع درو . ( 3 ) . ب : بگذارند . ( 4 ) . ب : « يا » ندارد . ( 5 ) . ب : سكنگبين . ( 6 ) . ب : ترتيب . ( 7 ) . ب : « او را » ندارد .