اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

7

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )

سفرى كرده باشد و بيابان خشك و ناهموار بريده و غذاهاى موافق « 1 » نايافته و يا مستوره بود كه خون حيض يا نفاس بسيار از وى رفته باشد . باب 2 - اندر فرقى ديگر كه ميان بيمارى كه از مادّه و امتلا بود و ميان بيمارى كه از خشكى و تهى شدن رگها بود و نشان هريك از وجهى « 2 » ديگر ببايد دانست كه بيمارى كه « 3 » از امتلا بود ، يعنى پر شدن رگها و اندامها باشد يا از تهى شدن رگها و اندامها باشد ، امّا نشان آنكه از امتلا بود آن است كه پيش از آن اتّفاق افتاده باشد « 4 » كه طعامهاى گران « 5 » و بسيار خورده باشد و تن او « 6 » گران باشد و به كاهلى جنبد و در وى ماندگى بود ، امّا نشان تهى شدن رگها آن است كه آنچه پيش « 7 » از اين گفته آمده است كه اسهالها و خون بيرون كردن و غير آن اتّفاق افتاده باشد و عادت اطبّا چنان است كه آنجا كه امتلا بينند گويند دو « 8 » مادّه هست و مادّه يا گرم بود يا سرد و مادّهء گرم « 9 » يا خون بود يا صفرا و مادّهء سرد يا بلغم بود يا سودا . امّا نشان خون آن است كه رنگ روى « 10 » و چشم به سرخى گرايد و

--> ( 1 ) . ب : با موافق . ( 2 ) . ب : وجه . ( 3 ) . الف : « كه » ندارد . ( 4 ) . ب : و . ( 5 ) . ب : گران گران . ( 6 ) . ب : آن . ( 7 ) . الف : « پيش » ندارد . ( 8 ) . الف : « دو » ندارد . ( 9 ) . ب : « گرم » ندارد . ( 10 ) . ب : رو .