اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
8
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى )
رگهاى گردن برخاسته و طعم دهان شيرين بود و اندر حجامتگاه و رگها كه بزنند خارش پديد آيد و تبش اندامهاى وى چون تبش اندام كسى بود كه از گرمابه بيرون آمده بود « 1 » يا خوشى يا غمناكى « 2 » چنان كه گويى خوى خواهد كرد و اگر نيز اندر تب تن باشد « 3 » همچنين باشد و تب پيوسته بود و از هواى خنك راحت بيابد . امّا نشان صفرا آن است كه « 4 » دهن تلخ و خشك بود و دل مىغرّد ، يعنى منش « 5 » مىگردد و تشنگى غالب بود و رگ زود زود « 6 » جهد و تب سخت سوزان بود و تنش از آن لرزه بود و بول رنگين بود ، چنان كه به زردى گرايد ، امّا نشان بلغم آن است كه رنگ و روى به سفيدى گرايد و رگ آهسته بجهد « 7 » و بيمار « 8 » بسيار خسبد و به كاهلى جنبد و بول سپيد بود . امّا نشان سودا آن است كه رنگ روى به تاريكى و سياهى زند و پوست دست خشك باشد و بول از سرخى به سياهى زند و « 9 » باشد كه سبز بود يا سياه و پيوسته اندر تفكّر و اندوه بود و شهوت طعام بسيار بود و مرد بسيار موى و ستبر « 10 » اندام بود و باشد كه سرخ روى يا اشقر
--> ( 1 ) . ب : باشد . ( 2 ) . الف : غناكى . ( 3 ) . ب : نيز . ( 4 ) . الف : « آن است كه » ندارد . ( 5 ) . ب : تپش . ( 6 ) . ب : زود از زود . ( 7 ) . الف : گرايد . ( 8 ) . ب : بيمارى . ( 9 ) . الف : « پوست دست . . . زند و » ندارد . ( 10 ) . الف : بهتر .