اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

62

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

و " فصاد " بايد كه " نافه مشك " 11 و " پر مرغ " و آلتي كه بدان " قي " توان كرد حاضر كند 12 تا اگر غشي افتد در حال ، " پر مرغ " فرو كند و " قي " آورد و مشك را ببوياند و دواء المسك 13 اندر جلاب يا در آب انار حل كند و به حلق اندر چكاند . و كسي را كه تب آيد ، اندر ميان تب و روز ( تب روز حماي يوم Hectic - Fever ) نوبت رگ نشايد زدن . و كسي را كه درد صعب بود ، رگ نشايد زد . نخست درد ساكن بايد كرد و پس ، رگ زدن از بهر آنكه درد ، اخلاط را سوي خويش كشد . و رگ زدن ، خلط را سوي خويش بيرون كند ، منازعت ميان اين هر دو كشيدن پديد آيد ، و اضطراب و شوريدن و ضعف تولد كند . و اندر تابستان ، رگ روزي بايد زد كه هوا خوش باشد و اندر ساعت نخستين ) 14 از روز ، خاصه مردم محرور را . و اندر تدبير استفراغ به داروئي مسهل ياد كرده آمده است كه كدام روزگار ، از فصل گرما ، نه مسهل شايد خورد و نه فصد كردن . آن معني اندرين باب نگاه بايد داشت . و آن روز كه فصد كنند ديگر روز طعام اندك و لطيف تر بايد خورد و چيزى 15 بايد كه صفرا بنشاند خاصه محرور را . در جمله طعامي كه قوت بسيار دهد چون كباب و قليه خشك و مانند آن نبايد خورد از بهر دو كار : يكى آنكه مقصود از فصد باز گرفتن خون باشد و طعام قوي ، مقصود باطل كند . ( 1 / 87 ) و ديگر آنكه آن روز كه فصد كند ، قوتها و معده و ديگر اندامها همه لختي ضعيف شوند و قوت‌ها قوي بايد تا طعام‌هاى قوي هضم كند . و چون قوت ضعيف باشد و طعام قوي خورده باشد هضم ، بد باشد و خلط بد تولد كند و در حال گراني و كسلاني آرد . و از پس " قي " و از پس " اسهال " و از پس " جماع " و از پس " بيخوابي " و " رنج " و از پس " ناگواريدن " طعام و از پس " هيضه " 16 و از پس كارى كه تن را گرم كند تا به سبب آن تحليل ، بسيار افتد و " مسام " گشاده شود ، رگ نشايد زد ، و اگر ضرورت باشد ميان اين حال ها و ميان رگ زدن بايد كه دو روز يا سه روز رفته باشد . و از پس رگ زدن غلتيدن و آسودگى صواب باشد ، ليكن نشايد خفتن از بهر آنكه كسلاني و ضعيفي آرد و بر سر رگ " رفاده " بزرگ نبايد نهاد و هيچ عطر و لخلخه 17 نبايد ماليد . و اگر سر رگ گرم شود هر ساعت مىبايد گشاد " رفاده " به گلاب سرد تر كردن و باز ببستن . و مرطوب را پيش از رگ زدن ، رياضت معتدل بايد كرد ، تا حرارت برافروزد و رطوبت‌ها بگذارد . و اما رگهائي كه بيشتر زنند 18 قيفالست ) وريد قيفال ( Cephalic Vein و اكحل ) وريد اكحل ( Meodian Cutaneous Vein ) و باسليق Basilic Vein ( ) 19 و حبل ذراغ 20 و اسليم 21 و باسليق ابطي 22 و مابض ابطي 23 و صافن (