اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
63
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
Shaphena , Internal Saphenous Vein ) آريانپور ) و عرق النسا 24 و هر رگ را منفعتي ديگرست . اما قيفال ، علتهاى سر و چشم و بيني و كام و زبان و دندان و لب را سود دارد . و فصد اكحل ، علتها همه تن را سود دارد . و باسليق ، علتهاي " جگر " و " سپرز " 25 و " ذات الجنب " و " شوصه " و دردهاي سرين و ساق و قدم را سود دارد . و اسليم ، دنبال باسليق است ، از دست راست ، درد جگر را سود دارد . و از دست چپ " سپرز " را سود دارد . و خداوند " گر " و " خارش " 26 . ( 1 / 88 ) و حبل الذراع ، اندر بعضي دستها با رگ باسليق است و اندر بعضي با اكحل آميخته و بر " زند الاعلي " ( Radial Bone ، استخوان زند اعلي ، Radius ) نهاده نزديك خرده دست ( مچ دست ( Wrist Carpus آريانپور ) 0 و اندر كتب ميگويند كه منفعت آن همچون منفعت قيفال است . و قياس ، بر خلاف اين واجب مىكند ، همانا كه اين خلاف از سهو ناسخان افتاده باشد 27 . و فصد صافن ، خون را از نيمه با پا [ در بعضي نسخه ها : بالا ] فرود آورد و حيض بگشايد و ريش زه دان ( رحم Uterus ( و خايه و قضيب را سود دارد . و مابض 28 ، زير زانو است و بعضي از طبيبان گفتهاند : كه مابض شاخها است و دنبال رگها كه يك رگ شده است . فصد آن ، درد " احشا " را و درد " پشت " را سود دارد . و صافن ، حيض را بگشايد و درد " مقعد " و " بواسير " را سود دارد . و فصد عرق النسا ، درد عرق النسا را زايل كند . و منافع اين به منافع صافن نزديك است 29 . اما قيفال را مورب 30 بايد زد يا از پهنا ربوده بايد زد تا بيش از ديگر روى رگ بيرون نرود ، و بكرانه وتر ( رباط ، زردپي ، Tendon ) و عصب و عضله و غشاي آن برنيايد . و اندر زير اكحل عصبي هست ، احتياط بايد كرد و ربوده ( باتردستي و چابكي ) بايد زد ، و از درازنا ( طول ، درازا ) بايد زد از بهر آنكه بسيار باشد كه اكحل در ميان دو عصب باشد . ( 1 / 89 ) و باسليق ، از بهر آنكه در زيرش شريانست از موضع خويش يك سو بايد برد و مورب بايد زد تا از پهنا ، از درازا نبايد زد و اگر از درازا زنند باد گيرد ( باد كند ، متورم شود ) و باشد كه از هر دو جانب شريان باشد ، دست از او ببايد داشت و رگي ديگر بايد جست . و اندر بيشتر وقتها كه باسليق ببندند ، باد گيرد ، و نشان بر وى آن باشد كه بر رگ مانند عدس يا نخود يا بزرگتر ناهمواريها پديد آيد ، پس ببايد گشادن و به آهستگى ماليدن تا ناهمواري بشود ( از بين برود ) و ديگر ناهمواري ها پديد آيد ، پس ببايد گشادن و به آهستگى ماليدن تا ناهمواري بشود ، و ديگر باره