اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
22
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
باب پنجم / در معرفت غذا و تدبير آن غذاي نيك چيزى باشد كه اندر وى هيچ معني دارو نباشد ، چون تره و ميوه و هرچه از اين نوع باشد ، اعني نوع تره و ميوه آن را " غذاي دوائي " 1 گويند و اين نوع چيزها جز بر سبيل علاج نبايد خورد از بهر آنكه هرچه لطيف كننده است ، خون را بسوزاند و صفرا زيادت كند ، و هرچه غليظ است 2 " تري " و " بلغم " افزايد . ليكن غذاي نيك ، نان پاكيزه باشد از گندم آفت نارسيده ، و گوشت پخته تندرست آسوده ، و شيرينيها كه در خورد مزاج شخص بود ، و بهترين ميوه به غذا انگور است و انجير تمام رسيده ، اما انگور با رسيدگي بايد كه چند روز بر آونگ ) آويزان شده ) كرده باشند ، و آنجا كه خرما 3 عادت است ، رطب و خرما بايد . و هرگاه كه غذاي نيك اندر تن ، فضله ( باز مانده ، باقيمانده چيزى ) پديد آرد ، زود استفراغ بايد كرد ، بطريقي كه سهلتر باشد و عادت دارند . ( 1 / 35 ) و هرگاه كه از غذاهاي دوايي 4 چيزى خورده شود ، بر عقب آن چيزى كه ضد آن باشد ، ببايد خورد ، تا مضرت آن باز دارد ، چنان كه اگر خيار و كدو و كاهو ( Lettuce ) خورند و از مضرت آن ترسند ، مقداري سير و گندنا ( تره Leek ) و نعنا و مانند اين خورند 5 بر عقب آن ، و اگر چيزى خورده باشند كه " سده " 6 از آن تولد كند چون هريسه 7 و پاچه و ناو نان فطير و حلواي نشاسته چيزى كه " سده " بگشايد و لطيف بود ، با آن يار كند چون آبكامه 8 و كبر 9 به سركه و ترب و پياز به سركه و چكندر ) چغندر ) پخته و به خردل ( Mustard ) خوش كرده و ديگر روز سكنگبين 10 خورد و طعام اندك خورد ، و اگر چيزهاي شور و تيز خورده شود ، بر عقب آن چيزى " تر " و " تفه " 11