أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

997

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

است . [ 4 ] گونه‌اى معروف به چينى كه خشك و ريز است ؛ بهترين آن داراى [ زايده ] منقارگونه است ؛ بهترين [ هليله ] كابلى - سنگين ، متراكم ، توپر است . در آب فرو مىرود و سرخ‌وش است . بهترين 6 [ هليله ] زرد - سنگين ، توپر است ، چروكيده نيست و به رنگ زرد پررنگ متمايل به سبز است . رازى : بهترين [ هليله ] سياه آن است كه رنگش به سبز تبديل شود ، سنگين و توپر باشد . ابن ماسويه : بهترين [ هليله ] زرد - زرد پررنگ است كه به سرخ تبديل مىشود ، سنگين و توپر است ، پوسيده نيست 7 ، [ هليله ] كابلى نيز همين‌گونه است . او مىگويد : هنگامى كه مأمون كابل را تسخير كرد ، حكمرانش را به اسلام و فرمانبردارى درآورد ، و والى و پيك‌اش به آنجا وارد شدند ، آن‌گاه برايش هليله فرستادند 8 . ( 1 ) . Terminalia chebula Retz . - هليله كابلى يا سياه ، T . citrina Roxb . - هليلهء زرد ، T . horrida Stend - هليلهء هندى ؛ سراپيون ، 71 ؛ ابن سينا ، 195 ؛ غافقى ، 264 ؛ ميمون ، 112 ؛ عيسى ، 17816 و 2 - 1791 . هليلج يا اهليلج - معرب « هليله » فارسى است كه از « هريتكى » سانسكريت مشتق مىشود . ( 2 ) . هليلقون . يونانيان باستان هليله را نمىشناختند و آن از طريق مؤلفان عرب در اروپا شناخته شد ؛ غافقى ، 264 ، ص 551 . ( 3 ) . هليلقى ، قس . I , Low ، 607 . ( 4 ) . هرلا - چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : هوزبد ( ؟ ) ؛ Platts ، 1223 : هراّ ، هردا ، هررا ، هرلا . ( 5 ) . نسخهء الف : هرين . ( 6 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده است ، ترجمه از روى نسخهء فارسى . ( 7 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده است ، ترجمه از روى نسخهء فارسى . ( 8 ) . ظاهرا مؤلف مىخواهد بگويد كه هليلهء زرد به همين سبب كابلى ناميده شد و نه ازآن‌رو كه در كابل مىرويد . 1098 . هلام 1 با ضمه [ حرف ] « ها » است . مؤلّف المشاهير : [ اين ] خوراكى است كه از گوشت گوساله با پوست تهيه مىكنند . در الحاشيه : اين به تركى « سغدو » 2 است . ( 1 ) . قس . II , Dozy ، 762 . در نسخهء فارسى حذف شده است .