أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

951

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

1026 . ميعة 1 آن به سبب روان بودن خود چنين ناميده شده است و [ نامش ] از « ميعان » 2 مشتق مىشود . [ ميعه ] افشره درختى است كه در روم مىرويد . آن دو نوع است : مايع كه « عسل البنى » 3 نيز ناميده مىشود و به هندى سلهارس 4 . آن ممكن است سرخ باشد و سفيد باشد ؛ [ نوع ديگر ] - خشك ، به هندى سلهه و سلهس 5 ناميده مىشود و آن پوست 6 است . آن را « لبنى » مىنامند ؛ اما لبنى نام درخت و ميعه آن چيزى است كه از آن جارى مىشود و * آن به كردى « كنار » 7 [ ناميده مىشود ] . رازى : [ ميعهء ] خشك سرخ متمايل به خاكسترى است و با چشيدن آن احساس شيرينى مىشود . او [ سپس ] مىگويد كه در كنار درياى شام روستاى بزيادته 8 قرار دارد و درخت ميعه در آنجا [ مىرويد ] و مردمش از تبار بربرند 9 . ابو جريج مىگويد : [ ميعه ] صمغ درختى است كه در روم [ مىرويد ] و از آن مىتراود ، [ درخت ] را با پوست مىتراشند ، مىجوشانند و مىفشرند . در اين عمل [ ميعه ] مايع [ جدا مىشود ] و آنچه به صورت غليظ در پوست به‌جا مىماند [ ميعه ] خشك است . خشكى از هندىها روايت مىكند كه نام [ ميعهء ] خشك باله 10 است . قاطاجانس : نيرومندترين اين دو نوع [ ميعه ] آن است كه زردفام باشد و آن با گذشت زمان زرين‌فام مىشود ؛ اين نوع گرانبهاست و [ ميعه ] مايل به سياه خوب نيست . [ ميعه ] صمغى است كه از درختى در روم جارى مىشود ، از آن مىتراود ، آن و پوستش را [ نيز ] جمع مىكنند ، مىپزند و مىفشرند ؛ آنچه فشرده مىشود ، ميعهء [ مايع ] و آنچه به صورت غليظ در پوست به‌جا مىماند [ ميعه ] خشك است 11 . حمزه [ آن را ] تركنار 12 [ مىنامد ] . ديسقوريدس 13 : [ ميعه ] شيره درختى شبيه به است . بهترين [ ميعه ] سرخ زرين‌فام ، شفاف ، شبيه مرّ و چسبنده است ؛ در آن تكه‌هاى سفيد خوش‌بو ديده مىشود . [ ميعه‌اى كه ] در قليقيا يافت مىشود از اين نوع است . بدترين [ ميعه ] سياه ، پوك ، شبيه سبوس است ؛ خاك ارهء درخت خودش را با آن مىآميزند و [ تكه‌هايش را ] به شكل كرم درمىآورند ؛ آن را با موم و پيه نيز مىآميزند و « كرم‌گونه » 14 مىنامند . * * اشكال الاقاليم : از كنارهء شام تا قبرس در باد يك‌نواخت 15 دو روز [ دريانوردى ] و همين اندازه نيز [ از قبرس ] تا كرانه ديگر است . در قبرس ميعه ، نيز مصطكى يافت مىشود 16 .