أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
924
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 8 ) . متن در اينجا تحريف شده است ؛ ديوسكوريد ، V ، 69 : « آن را به اين طريق مىسوزانند : آن را برمىدارند و به بزرگى گردو تكهتكه مىكنند . سپس اين تكهها را برمىدارند و در زغال افروخته قرار مىدهند تا [ همانند ] آتش شود . آنگاه از آتش درمىآورند و مىگذارند سرد شود » . ( 9 ) . بر اثر اين عمليات استات سرب به دست مىآيد . ( 10 ) . إحراقه ، نسخهء فارسى : در سوختن او طرق مختلف است . در اينجا تصحيف روى داده يا افتادگىاى بزرگ وجود دارد ، زيرا در پى آن فقط از شيوه سفيد كردن مرتك سخن مىرود . ديوسكوريد ، V ، 69 : و يبيض على هذه الصفة - « آن را به اين طريق سفيد مىكنند . . . » . ( 11 ) . الملح ، ديوسكوريد ، V ، 69 : الملح الاندرانى ، نك . شمارهء 1015 . ( 12 ) . البورق الابيض ، نك . شمارهء 184 ؛ ديوسكوريد ، V ، 69 : النطرون الابيض ، نك . شمارهء 1054 . ( 13 ) . سبعة ايام ، ظاهرا متن در اينجا نيز تصحيف شده است . در ديوسكوريد و در نسخهء فارسى به تعداد روزها اشاره نشده اما نمكهاى نامبرده به نسبتهايى معين گرفته مىشود : براى هر 80 درخمى اطيقى مرتك يك رطل نمك و 47 مثقال نطرون برمىدارند : من النطرون الابيض الشديد البياض سبعة و اربعون مثقالا ؛ احتمال مىرود كه از « سبعة » در اين جمله « سبعة ايام » ( ؟ ) دريافت شده باشد . 988 . مرارة 1 - زهره در الحاوى بين زهرههاى [ گوناگون ] از زهرهء ماهى دريا به نام « عقرب » 2 نام برده مىشود . پولس : زهره كبك از همه زهرهها بهتر است . * يكى از مردم كرمان كه [ اين علم ] را مىآموزد 3 ، گفته است : « همه كبكهايى كه در كرمان بريان كرديم ، يك زهره داشتند به استثناى آنها كه از كوههاى قفص مىآوردند ؛ آنها حقيقتا بدون استثنا دو زهره داشتند » 4 . ( 1 ) . قس . سراپيون ، 440 ؛ ابو منصور ، 547 ؛ ابن سينا ، 414 . ( 2 ) . السمك البحرى المسمى العقرب ، نك . شمارهء 543 ، يادداشت 2 و شمارهء 718 ، يادداشت 9 . ( 3 ) . نسخهء الف : محصّل ، نسخهء فارسى : ابو ريحان گويد يكى از اهل كرمان كه از محصلات اين علم بود . ( 4 ) * . در Picture ، 135 درج شده است . 989 . مرار 1 اين گياهى است كه شتر با خوردن آن لبهايش جمع مىشود ؛ ابو حنيفه : و دندانها نمايان مىشود . به همين جهت جد امرؤ القيس را « آكل المرار » 2 مىنامند [ به اين معنى