أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
923
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 12 ) . نسخهء الف : اخف - سبكتر ، بايد خواند اجف ، نسخه فارسى : « و بطبع خشك است » . نيز قس . ابن سينا ، 412 . ( 13 ) . المرتك ، نك . شمارهء 987 . 987 . مرتك 1 - اكسيد سرب اين به رومى كوموسنيقوس 2 ، به سريانى مردخا حوارا 3 و به فارسى مرتاسنگ سپيد 4 است . محمد بن ابى يوسف مىگويد كه [ مرتك ] با فتحهء [ حرف ] « ميم » است . ديسقوريدس 5 : مرتك را از سرب 6 تهيه مىكنند ، آن را از نقره نيز به دست مىآورند . بهترين مرتك ، اطيقى و سپس هندى 7 است . بهترين آنها سرخ است كه محل شكستگى آن مانند طلا مىدرخشد . آن را روى آتش مانند گردو تا سرخ شدن مىسوزانند 8 . برخىها آن را در سركه يا شراب فرو مىبرند 9 و سپس مانند قليميا مىشويند . راههاى گوناگون سوزاندن [ مرتك ] 10 توصيف شده است اما بهترين آنها چنين است : [ مرتك ] را در پشم سفيد مىپيچند و در ظرف گلى تازه قرار مىدهند ؛ در آن آب تميز و باقلى پوستكنده [ مىريزند ] و مىجوشانند تا آن زمان كه باقلى خرد شود و پشم سياه گردد . آنگاه مرتك را بيرون مىآورند ، در پشم ديگرى مىپيچند و باز هم تا سياه شدن پشم [ مىجوشانند ] . سپس آن را بيرون مىآورند و با نمك 11 و به ورق سفيد 12 هفت روز 13 مىسايند . [ آنگاه ] مىشويند و در آن آب مىريزند [ و اين كار را تكرار مىكنند ] تا آن زمان كه شورى در آب باقى نماند . سپس [ مرتك ] را چهل روز در آفتاب در وقت گرما قرار مىدهند تا سفيد شود ، وانگهى هر روز چند بار به هم مىزنند و پس از اين جمع و جور مىكنند . ( 1 ) . يا مرتك ؛ اين نام معمولا همچون مترادف « مرداسنگ » به كار مىرود ، Lane ، 1028 ؛ II , Vullers ، 1154 . نك . همينجا ، شمارهء 986 . ( 2 ) . كوموسنيقوس ، قس . بر بهلول ، 46612 : كومسنيكوس - ( ؟ ) . ( 3 ) . مردخا حوّارا ، در پى آن واژهء نامفهوم « دشقن » . ( 4 ) . مرتاسنگ سبيد . ( 5 ) . ديوسكوريد ، V ، 69 . ( 6 ) . الابار ، نك . شمارهء 100 ، يادداشت 3 . ( 7 ) . الهندى ، ديوسكوريد ، V ، 69 : « سپس آنكه از سرزمينى است به نام اسپانيا » .