أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

915

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

براى زيبايى دور تير بىنوك مىپيچند . آن را برود 7 و در بخارا محلب مىنامند زيرا هسته‌اش تفاوتى [ با محلب ] ندارد و از آن [ محلب ] تقلبى مىسازند . ابن ماسويه : جانشين [ محلب ] بادام پوست‌كنده است . ( 1 ) . نام عربى ميوه Prunus mahaleb L . مترادف Cerasus mahaleb Mill . ؛ سراپيون ، 350 ؛ ابو منصور ، 450 ؛ ابن سينا ، 427 ؛ ميمون ، 220 ؛ عيسى ، 4 149 ؛ III , Low ، 163 . اين عنوان به اختصار در Picture ، 135 درج شده است . ( 2 ) . مهلف . ( 3 ) . هو شجر العجم . ( 4 ) . كنشك ، II , Vullers ، 899 : كنستو - كنشتو - كنشتوك مترادف « اشنان » و هم‌چنين « محلب » . طبق Platts ، 854 كنشك - Butea frondosa . پيش از اين قطعه در نسخهء فارسى افزوده شده است : « ابو ريحان گويد » . ( 5 ) . الصرود جمع « الصرد » - « سرد » ؛ مؤلف مىخواهد بگويد كه شجر الضرو را بايد خواند شجر الصرود - « درختى كه در منطقه‌هاى كوهستانى مىرويد » . نسخهء فارسى : درخت او در زمين سردسيل باشد . نك . شمارهء 54 ، يادداشت 10 . در پى آن در نسخهء الف تكرار : « مىگويند كه محلب درخت ضرو است » . ( 6 ) . نك . شمارهء 595 ، يادداشت 13 . ( 7 ) . البرود . 976 . مداد 1 - مركب نوشتن ديسقوريدس 2 : [ مركب ] از دودهء چوب صنوبر و يك سوم صمغ [ عربى ] به دست مىآيد . ( 1 ) . قس . ابن سينا ، 419 ؛ ميمون ، 248 ؛ Lane ، 2697 . اين نام عربى است . ( 2 ) . ديوسكوريد ، V ، 135 . 977 . مرو 1 آن 2 همه جا مىرويد ، برگ‌هايش كشيده ، نوك تيز و زبر است . بويش شبيه بوى قيصوم 3 است . بر شاخه‌اش گل‌هاى سرخ تيره شبيه گل‌هاى شاهسپرم 4 [ مىنشينند ] . نوعى [ مرو ] وجود دارد كه در بستان‌ها مىكارند ، سرخى گل‌هايش كم‌تر است ؛ اين « مروماحوز » 5 است . تخم‌هاى هر دو [ نوع ] ريزتر از [ تخم‌هاى ] شاهدانه و از يك طرف