أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

902

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 1 ) . صمغ طبيعى كه از برخى گياهان ( مانند F . religiosa L . , Ficus laccifera Roxb . ) با شركت حشرات تراوش مىيابد . برخىها مىپندارند كه اين صمغ انواع گوناگون سماق Rhus است ؛ سراپيون ، 424 ؛ ابو منصور ، 512 ؛ ابن سينا ، 384 ؛ عيسى ، 8 - 6 156 . ( 2 ) . نسخهء الف : فرنيكان‌زده ، نسخهء فارسى : فرنيكانزد . ( 3 ) . اللكّاء . ( 4 ) . نسخهء الف : اللكا ، بايد خواند اللك . ( 5 ) . الزراوند المتين ، بايد خواند الزراوند المنتن ، « زراوند نر » ( يا دراز ) بوى ناخوشايند دارد ؛ نك . شمارهء 488 . 954 . لوز 1 - بادام لوز همان « اميغدالى » 2 است ، [ بادام ] تلخ به رومى ارموكى 3 ، به سريانى لوزامريرا 4 و هم‌چنين شغدى مريرى 5 و به فارسى بادام طلخ 6 [ ناميده مىشود ] . اهوازى : [ بادام ] به رومى امغدلس است و او [ اين را ] به « امغدالا » 7 تصحيح مىكند . نيقولاوس دربارهء درخت بادام [ مىگويد كه ] اگر با ميخ آهنى بر آن ضربه وارد كنيم ، صمغش مدت زيادى جريان مىيابد . البشتى از العامرى [ روايت مىكند ] : اگر شاخه‌هاى بادام شيرين را ببرى و بر محل بريدگى روغن بمالى ، آن‌گاه ميوه‌هايش تلخ مىشوند ، زيرا گرماى آن به اين سبب كه روغن منفذها را مىپوشاند ، راه تنفس نمىيابد و در بسته به‌جا مىماند . پولس : جانشين بادام تلخ « افسنتين » است . حمزه : در روستاى اردستان 8 يك نوع درخت بادام وجود دارد كه به شكل كپسول بار مىدهد و در هر [ كپسول ] نه مغز قرار دارد . دهانهء كپسول همان گونه باز مىشود كه غوزهء پنبه باز مىشود . ابو حنيفه : منج 9 بادام تلخ ريز است . مىگويند « مزج » 10 كه به فارسى بادامك 11 ناميده مىشود ، برگ ندارد ؛ اين گياه شاخه‌هايى به رنگ سبز علفى و تركه‌هايى لخت دارد كه از آنها سبد تهيه مىكنند . ابن ماسويه : جانشين بادام شيرين دو سوم آن [ بادام ] تلخ است و هم‌چنين است روغن آنها . ( 1 ) . Amygdalus communis L . مترادف Prunus amygdalus Stock . ؛ سراپيون ، 281 ؛ ابو منصور ، 505 ؛ ابن سينا ، 395 ؛ عيسى ، 15 148 .