أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

891

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 21 ) . لبنى مسك . ( 22 ) . لبنى عنبر . ( 23 ) . سپس واژهء نامفهوم « واليرمد » . ( 24 ) . واژهء ناخوانا ، آن را مىتوان « ابن مجنون » نيز خواند . ( 25 ) . يا رمانى . ( 26 ) * . در حاشيهء نسخهء الف به خط ناخوانا نوشته شده و در نسخه‌هاى ب ، پ و فارسى حذف شده است . 937 . لبان 1 - كندر محمد بن ابى يوسف مىگويد : لبان با يك « با » است . آن به سريانى لبونتا 2 و لبنو 3 ، به * فارسى كندر 4 [ ناميده مىشود ] . [ كندر ] را از شهر شحر مىآورند و در آنجا فراوان است . بهترين [ كندر ] - نر ، سفيد ، گرد ، زرفام در محل شكستگى است و به سرعت شعله‌ور مىشود . از هند [ كندر ] سيه‌فام و سبزفام را مىآورند 5 . فروشندگان [ كندر ] آن را اين‌گونه گرد مىكنند : آن را به شكل‌هاى گوناگون [ تكه‌تكه مىكنند ] ، در كوزه‌اى مىريزند و مىگردانند تا [ تكه‌ها ] گرد شوند . اين [ كندر ] پست‌تر از شحرى ، تلخ و سبز است . [ كندر ] سفيد را از صمغ نبطى و صمغ [ عربى ] مىسازند . [ كندر ] ساختگى از صمغ عربى در آتش شعله‌ور نمىشود و ساختگى از صمغ نبطى از روى دود شناخته مىشود . بهترين پوستهء [ كندر ] 6 ضخيم ، روغنى ، خوش‌بو ، تازه ، سفيد ، نه چاق و نه لاغر است . ساختگى آن را از پوست درخت صنوبر كوچك و بزرگ به دست مىآورند . [ واقعى ] آن را از روى عطر دودش مىشناسند ، اما اين ساختگى خوش‌بو نيست . دودهء همه [ انواع كندر ] 7 « شامرا » 8 ناميده مىشود . السكّاك 9 : [ اين ] درختى شبيه پسته است ، نه تخم دارد نه ميوه . پوست اين [ درخت ] را جدا مىكنند و بر چوبش شكاف ايجاد مىكنند ، كندر از آنجا جارى مىشود كه هر بامداد جمع مىكنند . او سپس مىگويد : [ درخت كندر ] كه در شحر يافت مىشود شبيه چنار 10 و برگ‌هايش كشيده است و دور از ساحل و بر كوه‌ها مىرويد . در تابستان كه رطوبت [ در درختان ] به حركت درمىآيد ، جريان آب سرد به حوض‌ها تا آن زمان كه [ حركت ] رطوبت قطع نشده ، ادامه مىيابد . سپس [ مردم ] به نوشيدن از چشمه‌ها مىپردازند 11 و كندر بيرون زدن آغاز مىكند و هنگامى كه منجمد و خشك مىشود ، آن