أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
892
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
را جمع مىكنند . اوريباسيوس : [ كندر ] به يونانى ليبناوس 12 [ ناميده مىشود ] . ( 1 ) . صمغ Boswellia carterii Birdw . لبان و يونانى در اصل واژهء سامى است ؛ ميمون ، 188 ؛ I , Low ، 312 ؛ عيسى ، 324 . ( 2 ) . لبونتا ، قس . lebont آرامى ؛ I , Low ، 312 . ( 3 ) . لبنو . ( 4 ) . كندر ، نك . شمارهء 923 . ( 5 ) . * در Picture ، 134 درج شده است . ( 6 ) . قشوره ، نك . شمارهء 923 ، يادداشت 2 . ( 7 ) . دخانه المجموع ، نك . شمارهء 923 ، يادداشت 4 . ( 8 ) . شامرا مترادف سريانى « دخان » عربى - دود ، دوده ؛ بر بهلول ، 19897 . ( 9 ) . نسخهء الف : السكاك يا السكال ( ؟ ) ؛ نسخهء پ اين را با « شامرا » پيشين يكى مىكند . به احتمال زياد ، اين نام مؤلفى است كه اندكى پايينتر به او اشاره مىشود : و قال « و او گفته است » . ( 10 ) . الدلب ، نك . شمارهء 433 . در نسخهء فارسى : خيار بهجاى چنار . ( 11 ) . نسخهء الف : فيأخذون فى الشراب من العيون ، نسخهء فارسى : بس اهل آن موضع از آب چشمها كه بر آن كو هست خورد گيرند . ( 12 ) . نسخهء الف : ليناوس ، بايد خواند ليبناوس - يونانى ، ديوسكوريد ، I ، 63 . نسخهء فارسى مىافزايد : بتركى كوجى گويند . 938 . لبخ 1 [ لبخ ] درختى است كه در « دور » انصنا 2 ، در شهر جادو در مصر عليا [ مىرويد ] ، مانند چنار بزرگ است ، ميوهء سبز و شيرين مانند خرما دارد جز اينكه بدمزه است [ اما ] براى درد دندان نيكوست . اگر [ لبخ ] را اره كنند ، ارهكش خوندماغ مىشود . بهاى يك تخته از اين [ درخت ] به پنجاه دينار مىرسد . [ تخته را براى ساختن ] كشتى [ به كار مىبرند ] . مىگويند كه اگر دو تخته را محكم برهم نهند و در آب گذارند ، باهم جوش مىخورند و به صورت يك تخته درمىآيند . لبخ در سرزمين فارس مرگآور بود اما هنگامى كه آن را به شام و مصر بردند ، خوب درآمد . حنين [ لبخ ] را همچون سدر تفسير مىكند .