أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

882

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 6 ) - * . در Picture ، 133 درج شده است . ( 7 ) . اللبان - مترادف عربى « كندر » ، نك . شمارهء 937 . ( 8 ) . كسحوق اللبان - « همانند كندر بلند » . ( 9 ) . النخلة الدقلة . به ديگر سخن مؤلّف پيشنهاد مىكند « كسحوق اللّيان » بخوانيم . لسان العرب ، XIII ، 377 و تاج العروس ، IX ، 329 تمام شعر امروء القيس را مىآورند « لها عنق كسحوق اللبان » - « او [ اسب ] را گردنى است همانند لبان بلند » و سپس اشاره مىكنند كه « لبان » در اينجا به معناى « صنوبر » است . 924 . كنكر 1 اين « حرشف » 2 است . ابو الخير آن را « الخرنوب الكبار » 3 مىنامد . ابو حنيفه : هيشر 4 ، برگ‌هاى اين [ گياه ] با خارهاى بزرگ ، و گل‌هايش زرد است ؛ اين « كنكردشى » است كه در شن مىرويد . كنكرزد 5 . حمزه : كنكرزد صمغ كنكر و اين « حرشف » است . رازى : آن سياه‌رنگ است و موجب دل‌به‌هم‌خوردگى 6 مىشود . ابو معاذ : [ كنكرزد ] صمغ حرشف است . الرسائلى : جانشين شونيز تخم كنكر است . [ مؤلّف ] ديگر : عكّوب همان « كنكر » است . [ مؤلّف ] ديگر : الخرنوب الكبار همان « كنكر » است . پولس : جانشين صمغ [ كنگر ] ريشه‌دار شيشعان است . ( 1 ) . Cynara scolymus L . ؛ سراپيون ، 415 ؛ ميمون ، 154 ؛ عيسى ، 6419 . « كنكر » صورت عربى « كنگر » فارسى است ؛ II , Vullers ، 901 ؛ II , Dozy ، 495 . ( 2 ) . الحرشف - مترادف عربى « كنكر » ، نك . شمارهء 331 . ( 3 ) . الخرنوب الكبار - « خرنوب بزرگ » . ( 4 ) . نسخهء الف : الهيشى ، نسخه‌هاى ب و پ : الهيش ، بايد خواند الهيشر ، قس . لسان العرب ، V ، 264 ؛ نيز نك . شمارهء 1104 . ( 5 ) . كنكرزد - نام فارسى « صمغ كنگر » . ( 6 ) . مغثى ، نسخهء فارسى : قى را تقويت كند .