أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
875
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ضغابيس از زيرزمين بيرون مىآيد ، بخش بيرونزدهاش سبز مىشود اما [ بخش ] بهجا مانده در زمين بهتر است و سفيد . مردم هم [ بخش ] سبز و هم سفيد را مىخورند . آن به صورت ساقه پديدار مىشود ، نه برگ دارد و نه شاخه . بخش بهجا مانده در زمين شيرين و بيرون زده - ترش است . ذآنين همچون ستونهايى كوچك بيرون مىزند ، ريشهاى دارد كه براى دارو گرد مىآورند ، و آن را به سبب تلخىاش نمىخورند . جبأة [ قارچ ] ريز شبيه كمأة است و فايدهاى ندارد . « بدأة » به جبأة مىماند اما بدأة سياه و جبأة سفيد است . ابن الاعرابى : جبأة بهترين « كمأة » و « فقعة » بدترين آن است ، ناپسندترين آنها « فطر » است . عساقيل 35 و بنات اوبر [ كمأة ] ريز و بد است . مفرد بنات اوبر « ابن اوبر » است . كمأة جاهاى هموار سفيد و پوك است ، كمأة تپهها و جاهاى ناهموار كه شن ندارد ، سياه و نيكوست . قارچ درشت سفيد [ فقع ] هنگامى كه خشك شود ، سفيد و درونش سرخ مىشود ، اگر آن را [ با دست ] بماليم ، خرد مىشود . آن را « بوغ » 36 مىنامند ، مشتق از بوغاء به معناى « گرد و خاك برخاسته از آن » است كه اگر به قارچ [ خشك شده ] ضربه وارد كنيم ، هنگام دست زدن به آن به سبب نازكىاش ، خرد مىشود و « بوغ » ياد شده [ از آن ] برمىخيزد و به گرد و خاك تبديل مىشود . آن را در سرمهدان قرار مىدهند زيرا آن داروى چشم است اما سبب درد مىشود . [ گاهى ] ميلهء سرمه را درون كمأة مىگردانند و [ رطوبتش ] را به چشم مىبرند و اين موجب درد نمىشود . او مىگويد 37 : كمأة به رنگ غبار متمايل به سياه ، جبأة سرخفام و فقعة سفيد است . ( 1 ) . نام عربى T . melanosporum Vitt . , Tuber album Sow و گونههاى نزديك ؛ سراپيون ، 409 ؛ ابو منصور ، 479 ؛ ابن سينا ، 366 ؛ ميمون ، 192 ؛ عيسى ، 13 - 7 184 . ( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : بىزمى ، بايد خواند پى زمين ، نسخهء فارسى : پيه زمين . ( 3 ) . شحمة الارض - « پيه زمين » ، قس . لسان العرب ، XI ، 448 . ( 4 ) . بيضة الارض - « تخم زمين » . ( 5 ) . بيضة البلد - « تخم شترمرغ » ، قس . Lane ، 247 . ( 6 ) . الفقع ، قس . Lane ، 2428 . ( 7 ) . العسقل ، قس . لسان العرب ، XI ، 448 .