أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

849

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 3 ) . نسخهء فارسى : زيز ، بايد خواند زير ، قس . لسان العرب ، IV ، 339 . ( 4 ) . شريع ، قس . Lane ، 1535 . ( 5 ) . مشاته ( مشاقة ) و اصطبه دانه را گويند كه بشبه سنگ در ميان كتان بود . اين توضيح عجيب ظاهرا بر اثر فهم نادرست معنى اين سخن كه در فرهنگ‌هاى عربى نيز وجود دارد ، پيدا شده است : المشاقة . . . ما سقط من الشعر او الابريسم و الكتان و القطن عند المشط اى تخليصه و تسريحه - « مشاقة آن چيزى است كه از پشم ، ابريشم ، كتان و پنبه بر اثر مشط يعنى « پاك كردن » و « شانه زدن » مىريزد » ؛ تاج العروس ، VII ، 70 . به ديگر سخن ، مشاقة و اصطبّة هر دو به معناى « پس‌مانده الياف » است ؛ نيز قس . لسان العرب ، X ، 345 ؛ Lane ، 1686 و 3020 . ( 6 ) . قس . لسان العرب ، XIII ، 355 ؛ Lane ، 1528 . ( 7 ) . تخم كتان . ( 8 ) . كوش دانك ( ؟ ) . ( 9 ) . يعنى بزر . ( 10 ) . زغير ، قس . II , Vullers ، 136 . ( 11 ) . السى ، قس . Platts ، 76 . قطعهء * 11 در Picture ، 132 درج شده است . 884 . كثيراء 1 به لغت رومى « كثيرا » را طراغاقانثى 2 گويند ، به هندى چير 3 گويند و قادى 4 گويند . در منقول مخلص آورده است كه كثيرا را به لغت يونانى دراغقنطى 5 گويند و به سريانى انقث‌آلا 6 گويند . * حمزه گويد : [ « كثيرا » را ] زول‌زده 7 گويند به پارسى و او صمغ درختى است كه از بيخ او مسواك سازند . او را از حدود هرات و غرجستان به اطراف برند 8 . ابو معاذ گويد : كثيرا صمغ « درخت قتاد » 9 است . در كتاب حاوى از ديسقوريدس هم‌چنين نقل كرده‌اند . اهل تهامه و نواحى يمن بيخ درخت او را وجد 10 گويند و از او دسته‌ها 11 سازند . ابو ريحان گويد : يكى از اتفاقات نادره آن است كه در شهر بلخ زالى 12 بيامد و از پيلورى به دينارى چند زهر خريد خواست . آن پيلور از او پرسيد : « زهر تو را به چه كار آيد ؟ » گفت : « مرا دامادى است كه خلقى از ظلم و تعدى او درمانده‌اند ؛ مىخواهم كه شر او مكفى شود » . پيلور در اين معنى تأملى كرد و [ پيش خود ] گفت : « اگر مراد او از من حاصل نشود نبايد كه به نزديك ديگرى رود كه او را ديانت مانع نيايد و بر اين زال اين