أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
850
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ارتكاب معصيت برود » . پس زر به او داد . هيچ در جوار او از كثيرا به او نزديكتر نبود . پس [ قدرى ] كثيرا بسود و چيزى ديگر بر وى افكند كه لون او به آن متغير شد و به زال داد . زال آن از وى بستد و به بشاشتى تمام رو به خانه آورد . چون بامداد شد و پيلور بر دوكان بنشست ، زال بر وى بگذشت ، او را ثناى بسيار گفت و مبلغى زر ديگر به شكرانه بر او عرضه كرد و گفت : « خداى بر تو رحمت كناد كه ما را و مسلمانان ديگر را از شر او خلاص دادى » . پيلور در حال متحير بماند و متعجب شد كه اين تأثير مناسب نبود مرقوت و خاصيت كثيرا را . ( 1 ) . صمغ Astragalus gummifera Lab . مترادف A . tragacantha L . ؛ سراپيون ، 320 ؛ ابو منصور ، 482 ؛ ابن سينا ، 348 ؛ ميمون ، 191 ؛ عيسى ، 267 . كثيرا واژهء سريانى است . ( 2 ) . نسخهء فارسى : طراغافانيس ، بايد خواند طراغاقانثى - يونانى ؛ ديوسكوريد ، III ، 20 . ( 3 ) . جير ، قس . اسلانف ، 328 : چير - صمغ . ( 4 ) . قادى ( ؟ ) . ( 5 ) . نسخهء فارسى : درافقنطى ، بايد خواند دراغقنطى ، نك . يادداشت 2 . ( 6 ) . انفثالا ، بايد خواند انقثالا ، قس . II , Low ، 421 . ( 7 ) . زولزده ، قس . II , Vullers ، 159 . ( 8 ) * . در Picture ، 132 درج شده است . ( 9 ) . قتاد ، نك . شمارهء 814 . ( 10 ) . وجد ( ؟ ) . ( 11 ) . رستها سازند ، بايد خواند دستها سازند ( ؟ ) . در پى آن سخن از « خاصيت » است كه در آن از خواص درمانى گفته مىشود كه ما حذف مىكنيم . ( 12 ) . يا پيرزنى . 885 . كجومن 1 حمزه گويد : او را « چومن كه ديد » 2 گويند به لغت پارسى . او را به اين نام از آن خوانند كه ميوهء او از برگ او بيرون آيد نه از شاخ او . يعنى كدام است از انواع نبات چومن كه او ميوه از برگ بيرون آرد . حمزه [ سپس ] چنين گويد كه اين نبات به « درخت گل » 3 مشابهت دارد ، از ميانهء برگ او به شبه سيم رشته كرده شعبهء باريك بيرون آيد ، به سر آن رشته دانه باشد به لون سرخ و بعضى از آن دانهها در غايت سرخى باشد . گويند : نوعى ديگر است از رياحين كه او را « منحيدون » 4 گويند و معنى او چنان باشد