أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

841

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

مىتواند باشد ؛ عيسى ، 11 72 . ( 9 ) . * در Picture ، 131 درج شده است . 872 . كافور بويه 1 « كافور يهودى » 2 را گويند . كندى گويد : كافور يهودى گياهى است كه چون در دست ماليده شود ، بوى كافور از او به مشام رسد . قوت او به قوت كافور مشابهت دارد . ( 1 ) . « كافور بوى ، آنچه بوى كافور دهد » ؛ در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . نك . يادداشت 2 . ( 2 ) . كافور يهودى . II , Dozy ، 477 : الكافور اليهودى - Laurus camphora ؛ لكن II ) Low ، 117 ) مىپندارد كه اين بايد الكفر اليهودى - « اسفالت ، زفت يهودى » باشد . طبق محيط اعظم ، IV ، 12 « كافور يهودية » همان « ريحان الكافور » - Camphorosma glabrum L . است ؛ عيسى ، 14 37 . 873 . كاكنج 1 ميوه‌اى است به اندازهء « نبق » يعنى ميوهء درخت سدر كه به لغت هندى او را بير 2 گويند . نبات او خوشبوى بود . [ اين ميوه ] به هيئت گرد و لون او سرخ باشد ، در ميانهء قبه بود و لون قبهء او سرخ باشد كه به زردى زند ، در وى دانه‌هاى ريزه باشد . رازى گويد : منبت [ كاكنج ] در شهرهاى سردسير 3 بود . خوز گويد : او در نواحى صباهان و ماه بسيار باشد . چنين گفته‌اند كه كاكنج نوعى است از « عنب الثعلب » كه لون او سرخ است و ميوه او را « فسوليدس » 4 گويند . * پولس او را در بدل تخم « عنب الثعلب » آورده است . اهل مرو كاكنج را عروس در قبه 5 گويند ، اهل ماوراء النهر عروس رزانى 6 گويند و بعضى عروس در پرده 7 گويند . ( 1 ) . يا كاكنج از كاكنه فارسى ( II , Vullers 779 ) - Physalis alkekengi L . ؛ ابو منصور ، 492 ؛ ابن سينا ، 350 ؛ ميمون ، 201 ؛ عيسى ، 7 139 . ( 2 ) . بير ، نك . شمارهء 528 ، يادداشت 3 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : در شهرهاء سردسيل ، بايد خواند در شهرهاء سردسير . ( 4 ) . نسخهء فارسى : قسوليدس ، بايد خواند فسوليدس يونانى ؛ III , Low ، 375 ؛ Vullers ، II ، 725 .