أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
842
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 5 ) . عروس در قبه - ترجمهء مستقيم « عروس زير گنبد » . ( 6 ) . عروس رزانى ، رزان - نام دهى در خراسان نزديك توس - نيز ممكن است جمع « رز » باشد . ( 7 ) . عروس در پرده ؛ قس . II , Vullers ، 568 . قطعهء * 7 در Picture ، 131 درج شده است . 874 . كاشم 1 به لغت رومى « كاشم » را لويسطيقون 2 گويند . در كتاب حاوى در حرف « كاف » آورده است كه كاشم « زوفرا » 3 را گويند . رسائلى گويد : يك نوع ازو سياه است و يك نوع سپيد . ( 1 ) . Levisticum officinale koch . مترادف Ligusticum levisticum L . ؛ ابو منصور ، 475 ؛ ابن سينا ، 365 ؛ عيسى ، 14 108 ؛ III , Low ، 472 . ( 2 ) . لويسطيقون - يونانى ؛ ديوسكوريد ، III ، 48 ، اما واژهء « كاشم » در آنجا نوشته نشده است . قس . Low , pf . ، 226 . ( 3 ) . زوفرا ، نك . شمارهء 508 . 875 . كاذى 1 ابن الاعرابى گويد : « كاذى » و « جريال » به لغت عرب بقّم را گويند يعنى چوبدار - پرنيان 2 را . غير او از ائمه لغت گويند كاذى نوعى است از روغنهاى معروف . ابو حنيفه دينورى گويد : كاذى 3 نوعى از نبات است و [ با او ] روغنها را خوشبوى كنند ، [ چنين روغنى را ] به دهن الكاذى تعريف كنند . او [ سپس ] گويد : طايفهاى كه مر « درخت كاذى » را ديدهاند مرا چنان خبر كردند كه كاذى درختى است به شكل درخت خرما و او را كاردو 4 باشد چنانكه درخت خرما را . كاردوى او را پيش از آنكه شكافته شود ، ببرند و در روغن اندازند و بگذارند تا روغن بوى او به خود گيرد و خوشبوى شود . برگ او را « خوص الكاذى » 5 گويند . * كيهانى 6 گويد : از پس كوههاى زمين قفص زمينهاى سبزه است و در آن زمينها نعمتها بسيار است . غالب درخت آن زمين از طرفى كه به ساحل نزديك است « درخت كاذى » است 7 . در هيئت او گفته است كه درخت او را از پس يكديگر برگها باشد ؛ به شكل برگ درخت صبر بر اطراف برگ او خارها باشد جز آنكه برگ « درخت كاذى » سپيدتر بود و خوبتر . در طراوت و هيئت ، او به برگ ريباس كه در ميانهء ساقههاى او باشد ، مشابهت دارد . برگ [ كاذى ] را در روغن شيره 8 بيندازند تا به مجاورت او معطر 9