أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

714

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 1 ) . قس . ابن سينا ، 48 ؛ Lane ، 1985 . ( 2 ) . زبلاد بنيناشا . 697 . عرار 1 مؤلّف المشاهير : اين « بهار دشتى » 2 است . ابو حنيفه : [ عرار ] مانند بهار خوشبوست . اصمعى : [ اين ] « بهار دشتى » است ، اين شعر را مىآورند : لذت بر از نسيم عرار 3 نجد * كه نبود پس از شامگاهان عرار 4 [ شاعرى ديگر ] گفته است : بامدادان سپيد و * شامگاهان زرد چون عرارة 5 ابو حنيفه : اين « بهار دشتى » است به رنگ زرد تيره و گل‌هاى پهن . سوسمارها 6 و ورل‌ها آن را با ولع مىخورند . * ابن مندويه : [ گونه‌اى از عرار ] ناپسند كشنده يافت مىشود و نشانه‌اش عطسه به هنگام بوييدن است ؛ باز هم [ گونه‌اى ] وجود دارد كه به شدت مستىآور است ، زبان را مىگزد و بايد از آن پرهيز كرد 7 . ( 1 ) . Anthemis arvensis L . ؛ ميمون ، 49 ؛ عيسى ، 18 17 ؛ قس . شمارهء 189 . اين نام ممكن است به معناى Asteriscus graveolens L . نيز باشد ؛ ميمون ، 254 ؛ عيسى ، 13 25 ؛ Low , pf . ، 408 . ( 2 ) . بهار البر ، نك . شمارهء 189 . ( 3 ) . نسخهء الف : عوار ، بايد خواند عرار . ( 4 ) . اين شعر در لسان العرب ( IV ، 560 ) آمده و به الصمة بن عبد إله القشيرى نسبت داده شده است . ( 5 ) . اين بيت نيز در لسان العرب ( IV ، 560 ) آورده شده و در آنجا به الاعشى نسبت داده شده است . ( 6 ) . الضباب جمع « الضب » ، نك . شمارهء 52 ، يادداشت 3 . * ( 7 ) . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخه‌هاى ب و فارسى حذف شده است . 698 . عروق 1 به هندى هلدى 2 ، به فارسى زرچوبه 3 است . [ زرچوبه ] دو نوع است : عمانى كه بهترين است و هندى . بايد نوشت و تلفظ كرد « عروق صفر » ، تا آن را از « واشه » 4 و ديگر ريشه‌ها تمييز داد . صهاربخت : عروق الصبّاغين 5 در حلوان 6 « ماميران » 7 ناميده مىشود . عروق