أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

692

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

13 ؛ ميمون ، 309 ؛ عيسى ، 10 117 . ( 2 ) . الضومران همان ضيمران است . ( 3 ) . العنجج مترادف « ضيمران » است ، لسان العرب ، II ، 331 ؛ عيسى ، 10 126 . ( 4 ) . نسخه الف : ريحان البلك ، بايد خواند ريحان الملك « ريحان شاه » - معادل « شاهسفرم » فارسى . ( 5 ) . شاذسبرم ، قس . II , Vullers ، 382 . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « ضومر . ابو حنيفه : اين حوك [ باذروج ] است و ذكر آن در باب « صاد » [ نك . شمارهء 649 ] آمده است » . حرف ط ( طاء ) 658 . طباشير 1 به هندى بنس روچن 2 ، نيز توشير 3 است . مىگويند كه اين [ نام ] زنجى است . از هند ماده‌اى سفيد چون آرد را مىآورند كه « لكژ » 4 مىنامند و مىگويند كه اين طباشير هندى است . به سريانى قمحادرزى 5 ، نيز طبقشير و تواخشير 6 ناميده مىشود . رازى : [ طباشير ] در درون خيزران 7 همانند استخوان سوخته يافت مىشود . ابو معاذ : [ طباشير ] خاكستر ريشهء خيزران است . * الزنجانى : اگر از سندان در جهت شرق عازم متانه 8 و سپس جيمور 9 شوى ، به مرز جيپوران و سپس جندراور مىرسى كه از آنجا طباشير صادر مىكنند 10 . در كتاب الاحجار [ گفته شده است ] : قلى [ كربنات پتاسيم ] گياهى است كه مانند طباشير بر اثر آتش به سنگ تبديل شده است . ابن ماسويه : جانشين [ طباشير ] افشرده شنگ با مقدار برابر گل مختوم است . ( 1 ) . رسوب بلورى بين گره‌هاى خيزران ( Bambusa arundinacea Willd . ؛ سراپيون ، 445 ؛ ابو منصور ، 385 ) مركب از سيليس ، كربنات پتاسيم ، آهك و برخى مواد آلى ؛ ميمون ، 171 . نيز قس . ابن سينا ، 301 ؛ عيسى ، 14 29 . اين نام از « تباشير » فارسى و آن نيز از tvakkshira سانسكريت است ؛ ميمون ، 171 ، يادداشت 1 ؛ Platts ، 343 ؛ در الجماهر ( 445 ، يادداشت 19 ) به صورت trakkshira نوشته شده است كه به نظر مىرسد تصحيف شده باشد . ( 2 ) . نسخهء الف : بين شروجن ، بايد خواند بنس روچن از vansa rocana سانسكريت ؛ Platts ، 171 ؛ Dutt ، 272 . ( 3 ) . توشير از توك‌كشيرا Platts ; ( tvak - kshira ) ، 343 .