أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
688
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
الخليل : صلاصل همان فاخته 3 است . ( 1 ) . نسخههاى الف و ب : صياصل ، اما از شرح بعدى آشكار مىشود كه سخن از صلاصل جمع « صلصل » - فاخته است ؛ لسان العرب ، XI ، 384 ؛ Lane ، 1711 . ( 2 ) . الجدجد ، به نظر مىرسد كه بايد خواند الهدهد ، زيرا جدجد - جيرجيرك است ( Lane ، 387 ) و هدهد - شانهبهسر كه در اينجا بيشتر مناسبت دارد . ( 3 ) . الفاخته . در فرهنگهاى عربى اشاره مىشود كه صلصل همان است كه ( به فارسى ) موسچه ناميده مىشود . موسچه نام فارسى و ازبكى فاخته است ؛ لسان العرب ، XI ، 384 : موسحة ، اما Lane پيشنهاد مىكند موشّحة ( ! ) خوانده شود . حرف ض ( ضاد ) 651 . ضبر 1 مؤلّف المشاهير : [ اين ] « گردو وحشى » است . ابو حنيفه : ضبر درختى به بزرگى درخت گردو و برگش گرد [ به اندازه ] پنجه دست است . [ اين ] درخت سايهدار است و ميوههايى شبيه خوشههاى بطم دارد 2 . در آنها ، نيز در مغز 3 آنها فايدهاى وجود ندارد . [ اين درخت ] هنگامى كه بزرگ مىشود ، مردم از سايهاش دورى مىجويند . ( 1 ) . طبق Lane ( 1764 ) و عيسى ( 8 102 ) ضبر - جوز البر - « گردو وحشى » است . نك . شمارهء 275 . ( 2 ) . نسخهء الف : كعناقيد البطم ، نسخهء فارسى : ميوهء او بشبه خوشه انگور و خرما بود . ( 3 ) . نسخهء الف : لباه ، بايد خواند لبه ( نسخه پ ) . 652 . ضبع 1 اين به رومى اياينا 2 و به فارسى كفتار 3 است . پولس : جانشين پيه كفتار 4 پيه روباه و زهرهاش - زهره كبك است . ( 1 ) . يا ضبع ، قس . ابن سينا ، 798 ؛ Lane ، 1766 ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . ايانيا ، بايد خواند اياينا - يونانى ، فرهنگ يونانى باستان به روسى ، 1658 . ( 3 ) . كفتار ، II , Vullers ، 853 . ( 4 ) . شحم العرجاء ؛ العرجاء - « لنگ » - نام ديگر عربى كفتار .