أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
661
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
615 . شمع 1 - موم به لغت رومى قاروس گويند و قيرس 2 نيز گويند و قيروتا 3 هم گويند ، به لغت پارسى موم 4 گويند و به لغت هندى مين 5 گويند . ابن السكّيت گويد : موم لغت عربى است 6 و گويد شمع به حركت « ميم » به فتحه گويند و به سكون « ميم » روا نداشتهاند . ديسقوريدس گويد : از انواع موم نيكوتر آن است كه لون او به سرخى مايل باشد و نيك چرب باشد 7 ، به مشام از او بوى عسل برسد و پاكيزه باشد . در زمين بنطس و اقريطى 8 بيشتر به اين صفت باشد . از پس اين نوع هرچ سپيد باشد به لون به باشد از ساير انواع او . طريق صاف كردن او آن است كه او را به نمك آب و آب دريا بارها بشويند . ( 1 ) . مادهاى كه از غدههاى مومساز زنبور عسل Apis mellifica L . تراوش مىشود ؛ سراپيون ، 228 ؛ ابو منصور ، 344 ؛ ابن سينا ، 705 ؛ ميمون ، 244 . ( 2 ) . قاروس و قيرس - و يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 81 . ( 3 ) . قيروتا . ( 4 ) . موم ، قس . II , Vullers ، 1231 . ( 5 ) . مين ، قس . محيط اعظم ، IV ، 131 . ( 6 ) . موم به معناى « شمع » واژه فارسى است ؛ اما موم در زبان عربى به معناى « سينهپهلو » ( برسام ) است ، قس . Lane ، 187 و 3026 ؛ II , Dozy ، 624 . ( 7 ) . نيك چرب باشد ، ديوسكوريد ، II ، 81 : كان علكا - « چسبناك . » ( 8 ) . نسخهء فارسى : در زمين نيطس و افريطى ، بايد خواند در زمين بنطس و اقريطى ، قس . ديوسكوريد ، II ، 81 . 616 . شونيز 1 ليث گويد : سويداء 2 عرب شونيز را گويند و بعضى گفته كه او را حبة السوداء 3 گويند . ابن الاعرابى گويد صواب درو شينيز 4 است . ابو حنيفه گويد اصل او پارسى است و در اصل شونيز بوده است . در منقول مخلص آورده است كه « شونيز » را به لغت يونانى ميلانثياون 5 گويند ، به لطينى نيگلى 6 گويند ، به رومى ميروقوقين 7 گويند ، به سريانى شبوبانا 8 گويند ، به هندى قالنجى 9 گويند اما آنچه مسموع است كالنجى است 10 ؛ آن را قالير [ ؟ ] نيز گويند 11 ، به