أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
64
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
دو حرف در دستور زبان ايشان زايداند و اصلى نباشند « 206 » » . نمونههاى يادشده و نظاير آنها در صيدنه شواهد تازهاى است كه نتيجهگيرى آكادميسين اى . يو . كراچكوفسكى را در اينباره كه بيرونى تا حدودى با زبان يونانى آشنا بوده است ، تأييد مىكند . « 207 » شايان توجه است كه در صيدنه براى بسيارى از گياهان و ديگر داروها به نامهاى محلى استانها و شهرهاى آسياى ميانه ، افغانستان و ايران ( بخارا ، سمرقند ، ترمذ ، فرغانه ، خوارزم ، سغد ، اسفيجاب ، تخارستان ، بلخ ، هرات ، مولتان ، بست ، بغشور ، خراسان ، جرجان ، آذربايجان ، نيشاپور ، رى ، نسا ، اصفهان ، همدان و جز اينها ) اشاره شده است . اين نامها نه تنها از نظر تاريخ و گويششناسى زبانهاى ايرانى جالب است ، بلكه بر پايهء آنها مىتوان تصور معيّنى از تنوع داروهاى توليدشده و بهكاررفته در اين سرزمينها به دست آورد . به چند نمونه اشاره مىكنيم : شمارهء 156 . درخت سقز [ بطم ] را به پارسى « كنبهن » نامند و اهل خراسان « خنجك » ، سجستان « گلخنك » ، نيشاپور و قاين « نانكش » ، مكران و قصدار « گل انگور » خوانند . شمارهء 158 . خرفه [ بقلة حمقاء ] را به سجزى « وشفنگ » گويند ، به بستى « كلنكك » و اهل هرات « سنجاب ؟ » گويند ، اهل نيشاپور « بوخل » و اهل بلخ و زابلستان « خفرج » گويند . شمارهء 776 . « فشاغ » را در بخارا « افژغنج » ، به ترمذى « فوج ؟ » ، به سغدى « فژغند » گويند . شمارهء 883 . در سغد ، سمرقند و فرغانه تخم كتان را « زغير » و « زغيره » گويند . « 208 » بيرونى براى روشن ساختن ريشهء نامهاى محلى - ايرانى داروها ، آنها را به عربى ترجمه مىكند . وانگهى بارها از حمزهء اصفهانى كه او را بهترين خبره زبان فارسى « 209 » ( 206 ) . نك . همينجا ، شمارههاى 41 و 73 . بيرونى در تحديد نهايات الاماكن ( 85 ) نيز در اينباره نوشته است . ( 207 ) . اى . يو . كراچكوفسكى بر پايهء تجزيه و تحليل نقل از هومر در ماللهند به چنين نتيجهاى رسيده است . ( 208 ) . نيز نك . شمارههاى 873 و 896 و جز اينها . ( 209 ) . نك . همينجا ، شمارهء 78 ، يادداشت 10 .