أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
65
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مىداند نقل مىكند . مثلا : شمارهء 12 . « ابهل » را به زابلى « ورس غنده » گويند يعنى « بنادق الابهل » ( مهرههاى ورس ) . شمارهء 234 . پارسيان انواع سير را به بعضى حيوان تعريف كردهاند ، چون « كلاغ سير » ، « روباه سير » و « موش سير » و چون به عربيت معنى اين الفاظ گويى « ثوم الغراب » ، « ثوم الثعلب » و « ثوم الفأرة » بايد گفت . شمارهء 381 . خيرى را شببو گويند بدان سبب كه بوى او در شب باقوت باشد و به مشام زودتر رسد . يك نوع آن را « هيرى ارشق » گويند . گويند كه اين « خزامى » است و « خزامى » را به پارسى « مادران بو » گويند يعنى « رائحة الامهات » . در شمارهء 1062 دربارهء واژهء « نوشادر » گفته شده كه از « نوشآذر » فارسى آمده و معناى آن به عربى « النار الهنيئة » است . « 210 » مىدانيم كه در بسيارى از زبانها ممكن است يك نام در جاهاى متفاوت نشانهء گياهان كاملا گوناگون باشد . در صيدنه نيز چنين پديدهاى به چشم مىخورد . مثلا در شمارهء 37 ( آزاد درخت ) گفته شده است كه « هليلج » در رى به نام آزاددرخت مشهور است . « لفاح » را معمولا به معناى ميوهء « هليلج » به كار مىبرند ( شمارهء 950 ) ، اما در شمارهء 372 اشاره شده است كه يكى از انواع هلو نيز همين نام را دارد . « امغيلان » ممكن است هم به معناى اقاقيا ( صمغدار ) ( شمارهء 95 ) و هم « عوسج » ( شمارهء 741 ) باشد . يا اينكه « سليخة » دارچين سيلان ( شمارهء 552 ) و روغن « بان » ( شمارهء 134 ) است . پديدهء عكس نيز ممكن است روى دهد يعنى يك گياه چند نام داشته باشد و افزون بر آن ، بخشهاى گوناگون و محصولات تراوشى نيز ممكن است با نامهاى گوناگون مشخص شوند . مثالهايى ازايندست براى زبان فارسى در بالا آورده شده است . در اينجا به ذكر مثالهاى زير اكتفا مىكنيم . در شمارهء 359 گفته شده است كه حنا را العلام ، اليرنا ، الرقون و الرقان نيز مىنامند . يا در شمارهء 358 : حنظل به عربى الشرى ، العلقم نيز ناميده مىشود . برگ حنظل را « الشرى » ، پوستش را « الصيصاء » ، تخمش را « الهبيد » ، ميوههاى ريزش را « الجرو » گويند . اين نامها معمولا از قول يك دانشمند زبانشناس آمده ، يا اشعار عربى آنها را تأييد ( 210 ) . نيز نك . شمارههاى 17 ، 20 ، 28 ، 71 ، 78 ، 127 ، 476 ، 577 و جز اينها .