أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

631

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

مىكنند 18 ، زيرا بسيار خوشبوست . ديگرى سرخ‌رنگ و كاكل خوشه‌هايش دراز است ، به نام « اوديانى » 19 معروف است ، بويش كم‌تر است ، اندكى ترشى در آن احساس مىشود و آن را در معجون‌ها به كار مىبرند نه در عطرها . بين چوب‌هايش با پرز اندك 20 ، شاخك‌هاى كشنده سنبل 21 ديده مىشوند . نشانه‌هايش : سياه مانند قير و سنگين‌وزن ؛ اگر آن را بشكنيم ، سياه و درخشان مىشود ، شيرين است اما در آن تيزىاى همانند تيزى عاقرقرحا وجود دارد . بشر سجزى : شاخك‌هاى سنبل به عود قمارى مىمانند و در مغز كرك‌دارش ديده مىشوند 22 . مقدار كشنده‌اش يك قيراط است 23 . ابن مندويه : شاخك‌هاى [ سنبل ] « شرنق » 24 و « شرنگ » 25 ناميده مىشوند و اين « بيش » است . حمزه : [ شاخك‌ها ] به جوزبوا 26 مىمانند . مىگويند كه در سنبل چيزى شبيه عنبر 27 وجود دارد كه يك خردل آن [ انسان را ] مىكشد . آن را با سنگى كه به مرجان مىماند مقايسه مىكنند و يك جو آن [ انسان را ] مىكشد . پولس : جانشين سنبل هندى يا شامى - اذخر است . جالينوس خاطر نشان مىكند كه فيلون در شعرهاى خود دربارهء سنبل چيستان‌هايى مىگويد و آن را « ريشهء بدنام شده » 28 مىنامد ، زيرا آن را « خوشه » 29 مىنامند ، در صورتى كه آن « ريشه » است . رازى : جانشين [ سنبل ] دو و نيم برابر اذخر است . ابن ماسويه : جانشين [ سنبل ] در اصلاح [ طبيعت ] معده و كبد ، ساذج است 30 . ( 1 ) . سنبل عربى ( « خوشه‌ها » ) به معناى انواع گوناگون سنبل است : Valeriana Jatamansi Jones . ، مترادف Nardostachus jatamansi DC . ( سنبل هندى ، سنبل العصافير « سنبل گنجشكى » ) ؛ Valeriana celtica L . ( سنبل إقليطى ، سنبل رومى ) ؛ قس . سراپيون ، 483 ؛ ابو منصور ، 315 ؛ ميمون ، 265 ؛ عيسى ، 9 123 و 20 186 . آن به معناى Ferula sumbul Hook . نيز هست ، ابن سينا ، 516 ؛ III , Low ، 483 . ( 2 ) * . اين جمله به اشتباه در شمارهء 570 درج شده است ؛ نك . آنجا ، يادداشت 1 . نردوس - يونانى ، ديوسكوريد ، I ، 6 . ( 3 ) . يجفف اللسان ، نسخهء فارسى : زبان را بسوزد . ( 4 ) . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « ديسقوريدس باز هم مىگويد : [ سنبل ] سورى در سوريه نمىرويد ، بلكه در كوه‌هاى نزديك سوريه يافت مىشود . بهترين [ سنبل ] - تازه ، سبك با شاخه‌هاى بسيار است » .