أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
622
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مىآيد . در گلهاى زردش دانههاى سبز خوشبو وجود دارد . آن را با وجود تلخى مىخورند . مىگويند كه برگهاى [ سلم ] قرظ است كه با آنها دباغى مىكنند 5 . ( 1 ) . Acacia Ehrenbergiana Hne . مترادف Lane ; Acacia flava Forsk . ، 1414 ؛ عيسى ، 6 2 . ( 2 ) . العرفط - Acacia orfota Forsk . مترادف Lane ; Mimosa orfota Forsk ، 2017 ؛ عيسى ، 2 3 . ( 3 ) . الطلح - نام ديگر ام غيلان ، نك . شمارهء 95 . ( 4 ) . الحبلة - ميوههاى غلاف مانند . * ( 5 ) . نسخهبردار اين قطعه را به اشتباه به ورق 77 ب ، نسخهء الف به صورت عنوانى جداگانه در پى شمارهء 651 نقل كرده است ، در نسخهء فارسى اصلاح شده است . 559 . سليط - روغن زيتون و ديگر روغنها مؤلّف المشاهير : [ سليط ] نزد مردم يمن به معناى « روغن زيتون » است . نيز مىگويند كه اين روغن كنجد است . [ شاعر ] گفته است : در شب گويى چراغهاى راهبند * در موزن ، فتيلههاى آنها كه پر از سليطند [ شاعرى ] ديگر گفته است : روشنى دهد چون روشنى چراغ سليط * نيافريده الله در آن دود 1 سليط روغن كنجد 2 است . مىگويند روغن كوهان شتر است . ( 1 ) . اين شعر به صورتى ديگر در شمارهء 515 آورده شده است . ( 2 ) . نسخهء الف : دهن الساج ، بايد خواند دهن الشيرج ؛ قس . لسان العرب ، VII ، 320 . 560 . سلحفاة 1 - لاكپشت به سريانى رقا 2 ، نيز گالا 3 ، به فارسى كشف 4 و سنگپشت 5 ، به زابلى باخه 6 ، به هندى و سجستانى كچه 7 [ ناميده مىشود ] . ديسقوريدس : لاكپشت دريايى همان « رق » 8 است . حمزه : [ لاكپشت ] همان كشف ، خرچنگ 9 ، سولاپاى يعنى « پاهاش در سوراخ » 10 ، كبارپشت 11 كه به زبان فارسى به معناى « سفالين پشت » است ؛ دفوافى 12 و دفوا كرب النخل 13 است . نيز آن را سنگ پشت و در جرجان تالان قفص 14 مىنامند . الآمدى : اطوم 15 لاكپشت دريايى و ذبل كاسه است . مىگويند كه [ اطوم ] ماهىاى است كه پوستش « سفن » 16 ناميده مىشود . نيز مىگويند كه اين صدف يا ماهى دريايى بزرگى است كه از پوستش تخت كفش مىسازند . برخىها مىگويند كه [ اطوم ] ماهى