أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

612

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 5 ) . نسخهء الف : شغفينون ، قس . III , Low ، 460 . ( 6 ) . سغبين . ( 7 ) . گنده‌انكزد « صمغ بدبو » ، نسخهء فارسى : كندم‌كژ . ( 8 ) . سكفينه - ظاهرا نام ديگر سكبينه . ( 9 ) . سغابينون - يونانى ، ديوسكوريد ، III ، 76 . ( 10 ) . صمغ الانجدان ( نك . شماره 107 ) و القنة ( نك . شمارهء 864 ) . نسخهء فارسى : بوى او ميان انجدان و بيرزد [ بارزد ] باشد . ( 11 ) . كان زبديا ، همان گونه نيز كازرونى ، ورق 198 الف ؛ نسخهء پ : كان تربذيا . ( 12 ) . بالاتر در نقل از ديوسكوريد به عكس گفته شده است . ( 13 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : ابن ماسويه ، در حاشيهء نسخهء الف : ماسه ، نسخهء فارسى : ابن ماسه . ( 14 ) . نسخهء فارسى : ابو سهل و رسائلى . ( 15 ) . بلادماهو ، نسخهء پ : بلادماه ، احتمالا نسخه‌بردار نقل از ديوسكوريد را به دو جزء تقسيم كرده است ؛ قس . ديوسكوريد ، III ، 76 . 547 . سكّر 1 - قند نيشكر به رومى اوذمون 2 است . جالينوس اين انواع [ قند ] را تشخيص مىدهد : قند موجود در نى به صورت جامد كه از حجاز مىآورند و به تكه نمك مىماند ، و [ قندى كه ] از يمن مىآورند ، به مصطكى مىماند و به نام « قند عشر » 3 شهرت دارد و سرخ رنگ است . رازى [ مىگويد ] « قند عشر » منّ است كه بر درخت عشر مىافتد ؛ مىگويند كه آن را از يمن مىآورند . او [ سپس ] مىگويد : [ مبلغى را ] براى نگهدارى به عيسى بن عمر سپرده بودند ، سپس يوسف بن عمر آن را از او مطالبه كرد و او را تازيانه زد . او پس از اين ، در تمام عمر خود پارچه‌اى با « قند عشر » و آلو خشك در آستين داشت . نزد فرمانروايان بصره يا در راه بارها دچار ضعف همراه با تپش قلب مىشد كه تقريبا بر او غلبه مىيافت . آن‌گاه تكه‌اى از اين قند و آلو را به كار مىبرد و با گرداندن آنها در دهان همه چيز تمام مىشد . ( 1 ) . معرب « شكر » فارسى ( II , Vullers ، 439 ؛ Lane ، 1391 ) كه به نوبه خود از « شركرا » و « سركرا » سانسكريت نشئت مىگيرد ( قس . Platts ، 655 و 725 ؛ Dutt ، 266 ) . يونانى ، Saccharum لاتين و ديگر نام‌هاى اروپايى قند نيز از همين نام سانسكريت گرفته شده است ؛ Dutt ، 266 ؛ اننكوف ، 308 .