أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
608
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
با مرگ پايان مىيابد . اصلاح [ سقمونيا ] چنين است : تكهاى كامل از بخش فوقانى سيب يا به را مىبرند ، وسطش را با خراشيدن پاك مىكنند ، سقمونيا را در آنجا قرار مىدهند و از نو با تكه بريده مىپوشانند ، سپس [ سيب ] را با خلال [ چوبى ] سوراخ مىكنند 11 ، با خمير رقيق مىپوشانند و يك شب روى آجر در تنور با آتش ضعيف قرار مىدهند . صبح سقمونيا را از آنجا بيرون مىآورند ، در جام تميز مىگذارند ، در سايه خشك مىكنند و به كار مىبرند . پولس : جانشين [ سقمونيا ] گوشت حنظل است . * رسائلى : [ سقمونيا ] كه در سرزمين جرامقه مىرويد ، سياه ، گرد و نرم است و موغوب نيست . قسطا : [ سقمونيا ] صمغى است كه از انطاكيه و حوالى آن مىآورند ؛ [ نوعى ] از آن را از شمشاط مىآورند و آن از جنس متوسط است 12 . نوعى ديگر نيز وجود دارد كه موجب اسهال بىاندازه مىشود و مىكشد . ابن ماسويه : بهترين [ سقمونيا ] - انطاكى ، آبى ، نرم ، خالص و خاكسترى است . ( 1 ) . سقمونيا يا سقمونيا ؛ يونانى - صمغ . Convolvulus scammonia L . ؛ ابو منصور ، 324 ؛ ابن سينا ، 497 ؛ ميمون ، 281 ؛ عيسى ، 21 56 . ( 2 ) . ديوسكوريد ، IV ، 118 . ( 3 ) . اللبلاب ، نك . شمارهء 939 . ( 4 ) . ملان من رطوبة ، ديوسكوريد و نسخهء فارسى اين صفت را فقط به ريشه نسبت مىدهند . ( 5 ) . نسخهء الف : يوحد ( يوخذ ) لبنه من راسه الاعلى و يوجده فى اصله ، متن اندكى تحريف شده است و « يوجده » دوم اضافى است . ديوسكوريد ، IV ، 118 : و قد يجمع هده الرطوبة بان يقطع راس الاصل « با قطع بخش فوقانى [ ترجمهء مستقيم : ته ] ريشه ، اين مايع را جمع مىكنند » . ابن سينا ، 497 ؛ يادداشت 2 ؛ متن عربى ، 385 : و يوخذ لبنه من راسه الاعلى من اصله . نسخهء فارسى با تحريف بيشتر از روى نسخهء الف نقل مىكند . ( 6 ) . يا شفاف - صافى . ( 7 ) . يحمل من موسيا الى اسية . ديوسكوريد ، IV ، 118 : « [ سقمونيا ] كه از جاهايى به نام « موسيا » مىآورند و آن منسوب به سرزمينى است كه « اسيا » مىنامند ، داراى صفات نامبرده است » . موسيا ناحيهاى در بخش شمال غربى آسياى صغير است . ( 8 ) . ليس بلين المغمز ، نسخهء فارسى : و اگر در دست ماليده شود جرم او نرم گردد .