أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

609

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 9 ) . يا « بهتر شده باشد » - الا ان يكون مصلحا . منظور از اصلاح ماده خام دارويى ، به عمل آوردن آن با برخى مواد براى كاهش نيرو و تأثيرهاى زيان‌آورش بر اندام‌هاى انسان است . ( 10 ) . غشى شديد ، ابن سينا ، 497 : غثى « تشنگى » . ( 11 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : يشد بخلالات ، بايد خواند يشكّ بخلالات ، قس . ابن بيطار ، دست‌نويس ، ورق 299 ب : يشك بحلال ( بخلال ) خشب . ( 12 ) . هو متوسط فى الرداة ، نسخهء فارسى : « قوت [ سقمونيا ] شمشاطى در درجه ميانه است » . قطعهء * 12 در Picture ، 124 درج شده است . 543 . سقربيوايدس 1 جالينوس : معناى اين [ واژه ] « عقرب دريايى » 2 و آن دارو است . ( 1 ) . نسخهء الف : سقونيوانيواندس ، نسخهء فارسى : سقوبيون‌راس ، بايد خواند سقربيوايدس يونانى . در افزوده‌هايى به نشر عربى ديوسكوريد ( 571 ) مقاله‌اى كوتاه آورده مىشود : « سقربيويذاس . معناى اين ( واژه ) شبيه عقرب است ؛ اين گياهى است با برگ‌ها و تخم‌ها ( بزرها ) ى اندك ، شبيه دم عقرب . ضمادى از اين تخم‌ها براى عقرب گزيده‌ها سودمند است . » تئوفراست ، IX ، 13 و 6 نيز از گياهى به نام « عقرب » نام مىبرد و مىگويد كه ريشه‌اش « شبيه عقرب است و در عقرب گزيدگى اثر نيك دارد . » اين گياه Doronicum cordatum ( درونج قلب گونه ) است ؛ تئوفراست ، 574 . امكان دارد كه سخن از « درونج عقرب‌گونه » - Doronicum scorpioides Lam . باشد ؛ نك . همين‌جا ، شمارهء 429 . قس . Low , pf . ، 108 . ( 2 ) . عقرب بحرى . در اينجا سوءتفاهمى روى داده است زيرا به يونانى به معناى « عقرب‌گونه » ، « شبيه عقرب » است ؛ نك . يادداشت 1 . اما « عقرب دريايى » ناميده مىشود ( ديوسكوريد ، II ، 13 ) و آن نوعى ماهى است ( قس . شمارهء 718 . نسخهء فارسى : « كژدمى كه راه مىرود » يعنى مىخواند : عقرب يجرى . 544 . سكّ 1 مىگويد 2 كه [ سك را اين‌گونه تهيه مىكنند ] : خرما سبز نارس را ريزريز مىكنند ، مىفشرند ، شيره‌اش را مىگيرند ، روى آتش غليظ مىكنند ، سپس اندكى مشك به آن مىافزايند و آن مشك‌بوى مىشود . * ابن ماسويه مىگويد : سك اصل - چينى است كه از املج تازه يا خشك تهيه مىشود . هنگامى كه نتوان آن را به دست آورد ، آن‌گاه آن را از رامك ، كه از مخلوط