أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
590
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . قس . الجماهر ، 216 ؛ سراپيون ، 529 ؛ ابو منصور ، 298 ؛ ابن سينا ، 219 ؛ ميمون ، 139 . ( 2 ) . زيوغ ، قس . بر بهلول ، 14 686 . ( 3 ) . بارج ، نسخهء فارسى : پاره ، قس . Platts ، 216 : پارا . ( 4 ) . سيماب ، قس . II , Vullers ، 371 . نسخهء فارسى مىافزايد : « آن را به رومى درارريون [ از يونانى ] گويند » . ( 5 ) . بيرونى در الجماهر ( 217 ) در اينباره مىنويسد : « جالينوس ماهيت آن را نمىدانست - آيا جيوه [ مادهء ] معدنى است يا مصنوعا به دست مىآيد . . . » . ( 6 ) . دودة الصنوبر و الشيوب ، نسخهء پ : . . . التنوب ، نك . شمارهء 457 ، يادداشت 10 . ( 7 ) . الزاؤق ، قس . Lane ، 1270 . ( 8 ) . ظاهرا سخن بر سر تهيهء جيوه از شنگرف است ، نك . شمارهء 506 . 518 . زيز 1 الحاوى : اين « بلبوس » 2 است . ( 1 ) . Muscari comosum Mill . ؛ ابن سينا ، 129 ؛ ميمون ، 61 ؛ II , Low ، 186 ؛ عيسى ، 8 121 . نوشتار « زير » نيز ديده مىشود ( سراپيون ، 53 : بصل الزير ) . وجه تسميهء واژهء زيز روشن نشده است . مىپندارند كه از « زيزا » - « زمين سنگى » كه اين پياز معمولا در آنجا مىرويد ، به وجود آمده است ، Low , pf . ، 420 . مهيرهوف آن را با « زيزاء به معنى پر مرغ ارتباط مىدهد كه كنايه از كاكل پياز است ؛ غافقى ، 135 ، ص 289 ، يادداشت 1 . ( 2 ) . البلبوس - يونانى ، نك . شمارهء 170 . حرف س ( سين ) 519 . ساذج 1 خشكى حكايت مىكند كه [ ساذج ] نزد هنديان كندپتر 2 است . رازى : مىپندارند كه [ ساذج ] برگ ناردين هندى است ، زيرا از نظر بو به آن مىماند . اين نادرست است زيرا بوى والريان 3 ، اسارون و وج [ نيز ] شبيه بوى ناردين است . ساذج در هند در جاهاى باتلاقى مىرويد و مانند عدسك آبى 4 بر سطح آب پديدار مىشود ، ريشه ندارد 5 . آن را به نخ كتانى مىكشند ، خشك مىكنند و نگه مىدارند . بهترين [ ساذج ] - تازه ، متمايل به سفيد با اندك سياهى ، بىعيب ، خرد نشده با بوى