أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

581

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 3 ) . الشيلم - يكى از نام‌هاى فارسى زوان ، نك . شمارهء 626 . ( 4 ) . توىوش ، نسخهء فارسى : بوىوش ( ؟ ) ، در ديگر منابع نوشته نشده است . ( 5 ) . نسخه‌هاى الف و ب : الدبقة ، بايد خواند الدنقة ( نسخه‌هاى پ و فارسى ) ، قس . ابو حنيفه ، 406 و 468 . ( 6 ) . الحز ( ؟ ) . ( 7 ) . الطعام . ( 8 ) . احمر قايم ، بايد خواند أحمر قاتم . ( 9 ) . سوس الحنطة . 510 . زوقال 1 [ زوقال ] در بردعه يافت مىود ، خود آن به اندازه غبيرا 2 و داراى هسته است . هنگامى كه مىرسد ، شيرين مىشود ، اما قبل از رسيدن تلخ است . ( 1 ) . Cornus mas L . - زغال اخته ؛ ابو منصور ، 305 ؛ عيسى ، 7 58 . اين عنوان در Picture ، 122 درج شده است ؛ در نسخهء پ و قال خوانده شده و همه عنوان را خط زده‌اند . ( 2 ) . الغبيرا - غبيرا يا سنجد ، نك . شمارهء 747 . 511 . زهره 1 الحاوى : اين گياهى است . ( 1 ) . طبق ابن بيطار جامع ، II ( 171 ) سه گياه را با اين نام مشخص مىكنند : الف ) آنچه به يونانى انثيلس ( - Anthyllis cretica Willd . ) ناميده مىشود ؛ ابن سينا ، 233 اين گياه را با نام « زهره » توصيف كرده است ؛ قس . ديوسكوريد ، III ، 130 ؛ ب ) وج - Acorus calamus L . ؛ پ ) آنچه يونانيان بقخارس ناميده‌اند ( - Baccharis L . ؛ نك . اننكوف ، 392 ) . در فرهنگ‌هاى امروزى نيز چنين است ؛ نك . I , Dozy ، 608 ؛ عيسى ، 6 5 ، 11 28 و 3 73 ؛ بدويان ، 597 ، 1475 ، 1735 . ابن بيطار سپس مىگويد كه او در عنوان « زهرة » فقط گياهى را كه يونانيان بقخارس ناميده‌اند ، تعريف مىكند و اين‌چنين آغاز مىكند : « رازى : گياهى كه به يونانى بقخارس [ در كتاب اشتباها « نفحارس » ] ناميده شده است ، به عربى زهرة ناميده مىشود . . . » . بنابراين مىتوان حدس زد كه بيرونى كه عنوان « زهرة » را با نقل از حاوى ( رازى ) آغاز مىكند نيز يونانى را در نظر داشته است ، اما معلوم نيست چرا ناتمام گذاشته شده است . توصيف اين گياه را نك . در ديوسكوريد ، III ، 42 و ابن بيطار ، جامع ، II ، 171 .