أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
582
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
512 . زهرة النحاس 1 [ اين ] تفاله آن است 2 . ( 1 ) . زنگار ، اكسيد مس با يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 60 ) و flos aeris لاتين ( ميمون ، 142 ؛ I , Dozy ، 609 ) مطابقت دارد ؛ نيز قس . ابن سينا ، 230 . ( 2 ) . توباله نك . شمارهء 226 . 513 . زهرة الملح 1 پولس دربارهء ادرقى 2 چنين مىگويد : به كف آب نمك مىماند و در ريشههاى نى يافت مىشود ، بسيار سوزان است . * دربارهء « كف نمك » 3 مىگويد كه آن شبيه « زهرة [ الملح ] » سرشير مانند است كه بر سطح نمك يافت مىشود 4 و لطيفتر از اجزاى [ نمك ] است . جالينوس : اين مادهاى است كه در مصر روى آبهاى ساكن شناور است ، نرمتر از نمك تكليس شده است . « گرد نمك » 5 از نظر لطافت با « زهرة [ الملح ] » شباهت دارد . ( 1 ) . گل نمك با يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 94 ) و floris salis لاتين ( I , Dozy ، 609 ) مطابقت دارد . در شمارهء 784 گفته شده است كه گل نمك همان شورج يعنى « شوره » است . ( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : ادزفى ، بايد خواند اذرقى - يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 100 ) ، نيز قس . شمارهء 61 ، يادداشت 10 . ( 3 ) . زبد الملح ، ظاهرا از يونانى است كه ديوسكوريد ( V ، 92 ) دربارهاش مىنويسد : « اين ماده تشكيل شده از دريا و نوعى « كف [ دريا ] » است . آن را در سنگلاخهاى نزديك دريا جمع مىكنند . نيرويش شبيه نيروى نمك است » . * ( 4 ) . نسخهء فارسى : « پولس گويد : « زهرة الملح » به صورت به كف ماند كه بر سر نمك آب باشد » . ( 5 ) . غبار الملح . 514 . زهم 1 اين « زباد » 2 است ، به هندى كتوره 3 [ ناميده مىشود ] و حيوانش - كتورهء بلارى 4 كه به معناى « گربهء مشك » 5 است . مشك اين [ حيوان ] به هندى تندى 6 ناميده مىشود ، آن را پوديس 7 نيز مىنامند . * خشكى : [ زهم ] را از سند ، ديبل و سندان مىآورند ، عربها آن را نمىشناسند 8 و آن خايههاى زباد و پستان [ مادهء ] آن است كه مىبرند و ساخته و پرداخته مىكنند 9 تا آنها را فاسد نشده به عراق برسانند . زهم در آنها به صورت نقطههاى درخشان 10 و روغن