أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

538

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

به معناى رازيانهء كوهى دارويى - Peucedanum officinale L . است ( تئوفراست ، 533 ؛ III , Low ، 465 ؛ ميمون ، 33 ) ، قس . Low , pf . ، 384 . ( 5 ) . نسخهء فارسى : فيتكى كه بايد خواند فنيكى از Foeniculum لاتين ( ؟ ) . ( 6 ) . رازيانه و باديان ، قس . I , Vullers ، 166 و II ، 5 . ( 7 ) . باد تخم ، قس . I , Vullers ، 161 . ( 8 ) . سوب ، Platts ، 702 : سونف ؛ Dutt ، 174 : sonf . ( 9 ) . سوى ، platts ، 704 : سويا . ( 10 ) . زرع سامرا قس . III , Low ، 464 . ( 11 ) . متن در اينجا داراى كاستىهايى است : جالينوس گويد « رازيانج جبلى » گويند . رازيانج جبلى - III , Low ) Pimpinella Anisum L . ، 464 ) . ( 12 ) . در پى آن جملهء نامفهوم : وى راسح سر بود و معدن اين بست بود . 459 . راسن 1 راسن را به لغت رومى قلانيا 2 گويند ، به سريانى ريسنا 3 گويند . رازى گويد بيخ راسن بزرگ باشد لون او سياه بود و بوى او خوش باشد . نيز هريك از بيخ او شاخ‌ها زده بود بر زمين . در كتاب آورده است 4 كه راسن را به لغت تازى عكرش 5 گويند . « عكرش » نوعى است از « شور » 6 كه به نبات « ثيل » مشابهت دارد و تفاوت ميان او و نبات ثيل به آن است كه نبات ثيل باريك‌تر باشد از او و شاخ‌هاى او بزرگ‌تر باشد از شاخ نبات ثيل . منبت عكرش در شورستان‌ها بود و گوسفند را به او الف تمام بود و به دو فربه شود . به لغت سگزى 7 او را نيو 8 گويند . جالينوس او را هيلانيون 9 گويد و محمد زكريا الانيون 10 گويد . قراطس گويد نوعى از نبات او در زمين مصر باشد ، اين نوع را شاخ‌ها به اندازهء يك گز باشد و نبات او بر زمين گسترده باشد چنان‌كه سيسنبر 11 و بر ساق نايستد ، برگ او به برگ عدس ماند ؛ منبت او در . . . 12 باشد بر نواحى درياى مصر . ( 1 ) . نام فارسى Inula Helenium L . ؛ سراپيون ، 280 ؛ ابو منصور ، 275 ؛ ابن سينا ، 672 ؛ ميمون ، 353 ؛ عيسى ، 4 99 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : قعالانيز از يونانى ( I , Low ، 423 ) ؛ ديوسكوريد ، I ، 24 : قلاونيون ( ) . ( 3 ) . ريسنا .