أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

533

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

و بعضى سياه . ( 1 ) . Sorghum vulgare pers . مترادف Holcus sorghum L . ؛ ميمون ، 70 ؛ Lane ، 964 ؛ عيسى ، 14 172 . ( 2 ) . ارزن ( I , Vullers ، 79 ) . اندكى پايين‌تر گفته مىشود كه پارسيان « ذره » را ارزن هندى مىنامند . ( 3 ) . جنيه ( ؟ ) ، چنى يا چنا - نوع ريزنخود - Dutt ; Cicer arietienum L . ، 296 ، Platts ، 242 ، 246 . ( 4 ) . جوارى ، نك . Platts ، 394 ؛ Dutt ، 325 ، قس . با چورى تاجيكى و ژوهرى ازبكى . ( 5 ) . طهف ، در فرهنگ‌ها به اين معنا ثبت نشده و به عنوان خوراك تهيه شده از ذره يا خود ذره تفسير شده است ؛ لسان العرب ، IX ، 224 ؛ تاج العروس ، VI ، 186 . ( 6 ) . مزر ، نك . شمارهء 39 ، يادداشت 12 . ( 7 ) . نسخهء فارسى : چون شيرين بود ، قس . Lane ، 2711 ، 2757 . ( 8 ) . يعنى جعه نه جغه . ( 9 ) . ابو حنيفه ، 418 . ( 10 ) . نسخهء فارسى : جاورين هندى . 454 . ذرق 1 ابو حنيفه گويد « ذرق » به لغت تازى نباتى را گويند كه هيئت او به گندنا مشابهت دارد ، بر سر نبات او اوعيه باشد كه تخم او در آنجا بود . دانهء او گردفام باشد و در وقت ترى او را بخورند و چون خشك شود بيش نخورند . بيخ او به شكل پياز باشد 2 ، لون او سياه بود و چون پوست سياه از او جدا كرده شود ، ميانهء سپيد به شبه پياز بيرون آيد ، شيرينى و طعم او تمام بود و در او آب بسيار باشد ، آدميان پياز او را بخورند . ليث گويد ذرق نباتى است كه به « سپست » 3 ماند و سكّان شهرها او را « حندقوقا » گويند . يكى را از او « ذرقه » گويند . « قوت حندقوقا » پيش از اين ياد كرده‌ايم 4 . ( 1 ) . غالبا به عنوان مترادف حندقوقى ( نك . شمارهء 357 ) به كار مىبرند . برخىها به عنوان Trigonella laciniata L . يا T . corniculata L . تعريف مىكنند ؛ II , Low ، 481 ؛ عيسى ، 3 183 ؛ بدويان ، 3466 . ( 2 ) . در ابو حنيفه چنين گفته‌اى وجود ندارد . لسان العرب ( X ، 109 ) توصيفى مشابه به دست مىدهد و در آنجا به‌جاى « بيخ » تيغه ( نصال ) مىآورد . ( 3 ) . سپست . ( 4 ) . نك . شمارهء 357 .