أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

532

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

كه مضرت زهر را بشكنند او را با عدس بياميزند و سگ گزيده را به او علاج كنند ، مضرت نكند و جراحت را نيكو گرداند . در كتاب حاوى آورده است كه پاىها و بال‌هاى او دافع است مر مضرت نفس او را . اگر كسى را در شربت ذراريح داده باشند ، پرها و پاىهاى او را بخورد به شربت ، مضرت او را دفع كند . 3 ديسقوريدس گويد 4 : نيكوتر از انواع او آن است كه در گندم يافته شود و هرچه در لون بال‌هاى او اختلاف بيش باشد و به هيئت به مقدار بنات « وردان » 5 باشد در بزرگى و فربهى ، قوت او بيش بود . بنات وردان آن حيوانى است كه در مواضع آبناك بود چون گرمابه و امثال آن . طريق اصلاح او در ادويه آن است كه او را در كوزه كنند و سر آن كوزه را محكم كنند و به آتش نزديك بدارند تا جمله در او بميرند . آن‌گاه آن جمله را در رشته كشند و در وقت حاجت به كار برند 6 . ( 1 ) . Litta vesicatoria ( ابن سينا ، 789 ) يا Cantharis vesicatoria ، يا Meloe fascida ( سراپيون ، 152 ؛ ابو منصور ، 269 ) . ( 2 ) . ذروح و ذرحرح ، قس . Lane ، 960 . ( 3 ) . تكرار در نسخهء اصلى . ( 4 ) . ديوسكوريد ، II ، 59 . ( 5 ) . بنات وردان جمع بنت وردان با يونانى مطابقت دارد ( ديوسكوريد ، II ، 37 ) - سوسك ( بيطار ، 361 ) . برخىها مىپندارند كه اين « خرخاكى » است ؛ نك . ابن سينا ، 130 ؛ منجد ، 991 . ( 6 ) . ديوسكوريد ( II ، 59 ) : « آن را بايد در ظرف قيرمالى نشده ( ابن سينا ، 789 : ظرف گلى ) بگذارند ، دهانه را با پارچهء تميز نازك ببندند و چنان بگردانند تا دهانه به بالاى سركهء تند جوشان نزديك شود . ظرف را تا مردن ذراريح بالاى بخار [ سركه ] نگه مىدارند . آن‌گاه آن را بر نخ كتانى مىآويزند و نگه مىدارند » . 453 . ذرة 1 ذره نوعى است از حبوب و پارسيان او را ارزن 2 گويند . يكى را از او ذره گويند و جمع را نيز گويند . به لغت هندى [ آن را ] جنيه 3 گويند ، نوعى را ازو جوارى 4 گويند ، پارسيان او را ارزن هندى گويند . دانهء او بزرگ باشد . پوست ارزن را به لغت عربى طهف 5 گويند . نبيذ ارزن را مزر 6 گويند و چون شعيرى 7 بود او را جعه گويند به تخفيف « عين » 8 . ابو حنيفه گويد : 9 ذره را به نزديك ما جاورس هندى 10 گويند ، بعضى از او سپيد باشد