أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
509
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
417 . داذى القطران 1 ابو معاذ : [ اين ] صمغ خالص 2 است و در پى داذى مطلق 3 مىآيد . ( 1 ) . مىپندارند كه واژه « داذى » در اين تركيب ، آوانويسى يونانى - « مشعل كوچك » است ؛ III , Low ، 46 ؛ ميمون ، 86 . قطران - صمغ چوب و از آن جمله صمغ ابهل ، سدر و صنوبر است ؛ نك . شمارهء 849 . نسخهء فارسى حذف كرده است . ( 2 ) . صافى القطران ، قس . I , Dozy ، 49 : goudron epure . ( 3 ) . يعنى توصيف اين ماده در پى توصيف « داذى » به معناى « گياه » مىآيد ؛ نك . شمارهء 414 . 418 . دارقفوطون 1 - ؟ اين مادارحنبه 2 [ ؟ ] فارسى است . ( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است ؛ نسخهء فارسى : حذف شده است ؛ I , Dozy ، 420 : دارقيطون يونانى : Arum italicum ؛ ميمون ، 209 ؛ Low , pf . ، 239 . ( 2 ) . مادارحنبه ( ؟ ) . 419 . داركيسة 1 در شام به اين نام معروف است ؛ اين پوستى است كه از هند مىآورند . ( 1 ) . يكى از نامهاى فارسى Myristica fragrans Houtt . است ؛ ميمون ، 38 ؛ عيسى ، 6 122 ؛ I , Dozy ، 420 . 420 . دبوط 1 - ؟ اين داروى فارسى است ؛ خوز آن را بهجاى خيار شنبر [ فلوس ] قرار مىدهد 2 . ( 1 ) . نسخهء فارسى : دبّوط . در ديگر منابع ذكر نمىشود ، فقط محيط اعظم ( II ، 8 ) متن فارسى را تكرار مىكند . ( 2 ) . نسخهء فارسى : « بعضى اطبا چون خوز او را بهجاى « خيار شنبر » استعمال كردند » ؛ نك . شمارهء 380 . 421 . دبّاء 1 - صراحى ؛ كدو اين - « كدو خشك » 2 است . ( 1 ) . معمولا « دبّاء » مترادف قرع يعنى « كدو » بهطور كلى است ؛ Lane ، 820 . اما از توصيف آن در لسان العرب ( XIV ، 249 ) معلوم مىشود كه به اين نام نوعى كدو را مشخص مىكردند كه ميوهاش به عنوان ظرف آب يا شراب استفاده مىشود يعنى كدو قليان ، صراحى - Lagenaria vulgaris Ser . . قس . ابو حنيفه