أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

510

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

384 ؛ ميمون ، 332 ؛ عيسى ، 2 104 . ( 2 ) . القرع اليابس ، احتمالا در اينجا سخن از كدوى خشك شده نيست بلكه كدوى تو خالى و ناخوردنى را در نظر دارد ؛ قس . « كدو خشك » فارسى I , Vullers ، 808 . 422 . دبق - دارواش به رومى اكثيقوس 2 ، به سريانى دبّوقا . . . 3 [ ناميده مىشود ] . آن را از درخت بلوط كه برگش شبيه برگ شمشاد 4 است ، جمع مىكنند ، روى درخت سيب ، گلابى و ديگر درخت‌ها نيز يافت مىشود . . . 5 ديسقوريدس مىگويد : اين اقسوس 6 است ؛ [ دارواش ] نيكو صاف است ، در درون سبز فام و از بيرون زردفام 7 است ، در آن نه زبرى و درشتى وجود دارد و نه خرده‌ريزه . [ داروى دارواش را ] از ميوه‌هاى آنكه روى درخت بلوط يافت مىشود ، [ از راه ] خرد كردن آنها و شستن و جوشاندن در آب مىسازند . آن را از [ ميوه‌هاى روى ] درختان سيب ، گلابى و جز اينها نيز تهيه مىكنند . روى ريشه‌هاى درختان نيز يافت مىشود . باسهل 8 : اين [ داروى ] رومى است 9 . ( 1 ) . نام عربى براى صمغى كه از دارواش به دست مىآيد ، نيز براى خود دارواش - Loranthus europeus Jacq . يا Viscum album L . ؛ ابو منصور ، 259 ؛ ابن سينا ، 171 ؛ غافقى ، 245 ؛ ميمون ، 89 ؛ عيسى ، 11 111 . اين عنوان در حاشيه نسخهء الف ، ورق 61 ب نوشته شده و در نسخه‌هاى ب ، پ و فارسى حذف شده است . ( 2 ) . اكثيقوس ، حروف اول واضح نيست . ديوسكوريد دارواش را اكسوس مىنامد . ( 3 ) . دبوقا ، قس . غافقى ، 245 ، ص 511 ، در پى آن ، جمله قطع شده است . ( 4 ) . الشمشاد - Buxus sempervirens L . ؛ عيسى ، 24 34 . ( 5 ) . در پى آن ، جمله قطع شده است . ( 6 ) . اقسوس - يونانى ، نك . يادداشت 2 . ( 7 ) . ديوسكوريد ، III ، 84 : « سرخ‌فام » ( 8 ) . باسهل ، اغلب نام ابو سهل را به اين شكل مىآورند . ( 9 ) . در پى آن به نقل از صهاربخت مىآيد كه بخش اعظم آن را لكه‌هاى جوهر پوشانده است . در آن ، دربارهء شيوه‌هاى كاربرد دارواش در معجون‌هاى گوناگون سخن رفته است . 423 . دحداح 1 آن را « سرخ مرد » مىنامند ؛ مىگويند كه اين بقله يمانى نر است .